برگردان به زبان ساده
بیا ای بت دمی در کعبه از بتخانه مسکن کن
بگردان کعبه را بتخانه زاهد را برهمن کن
هوش مصنوعی: ای معشوق، بیا و لحظهای در کعبه سکونت کن، بیا و کعبه را به محل حضور خودت تبدیل کن و زاهد را در این معبد دچار حیرت کن.
مکن محرومم از فیض نگاه گاه گاه خود
به چشم مرحمت گاهی نگاهی جانب من کن
هوش مصنوعی: مرا از لطف نگاه خود بینصیب نکن، گاهی لطفی کن و نگاهی به من بینداز.
کشد تا سرو و گل شرمندگی زان عارض و قامت
گهی مأوا به بستان گیر گاهی جا به گلشن کن
هوش مصنوعی: تا سرو و گل به خاطر زیباییهای چهره و قامت تو شرمنده شوند، گاهی به باغ بیا و گاهی در گلشن استراحت کن.
ندانی گر یقین حال دل ما و دل خود را
گمان شیشه و خارا قیاس سنگ و آهن کن
هوش مصنوعی: نمیدانی که حال دل ما چگونه است، اما در باره دل خودت با خیال راحت فکر نکن. دل خود را به شیشه و دل ما را به سنگ و آهن تشبیه کن.
کنی تا چند هر شب شمع بزم غیر آن رخ را
شبی بزم مرا زان ماه عارض نیز روشن کن
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی هر شب به دیگران بپردازی؟ ای شمع، چهرهی زیبای او را به شمع بزم من بیاور و شبهایم را با نوری از آن ماه روشن کن.
ترا با دوست کاری نیست چون جز دشمنی کردن
به دشمن ناتوانی دوست را ای دوست دشمن کن
هوش مصنوعی: تو با دوست هیچ کاری نداری، چون توانایی تو تنها به دشمنی کردن با دشمن محدود است. پس ای دوست، با دوستی که ناتوان است، دشمنی کن.
قبای هستیم دست اجل گو بی تو چاک ای دل
ز دامن تا گریبان وز گریبان تا به دامن کن
هوش مصنوعی: پوشش وجود ما را تقدیر پاره کرده است، ای دل، با تو بودن را فراموش کن. از دامن تا گریبان و از گریبان تا دامن، به یکدیگر متصل هستند.
رفیق اکنون که ناوک بر نشان می افکند جانان
بلی جان را نشان ناوک آن تیرافکن کن
هوش مصنوعی: دوست عزیز، اکنون که معشوق تیر عشق را به سوی من میافکند، بلی جانم گواهی میدهد که تیر عشق، جان مرا هدف قرار داده است.