برگردان به زبان ساده
خوش آنکه جان به پایت ای دلستان فشانم
دامان تو بگیرم دامن به جان فشانم
هوش مصنوعی: خوشحالم که جان خود را برای تو فدای میکنم، ای دلربا. میخواهم دامن تو را بگیرم و جانم را به پای تو نثار کنم.
من کیستم که او را در بزم جان فشانم
گر پاسبان گذارد بر آستان فشانم
هوش مصنوعی: من کی هستم که بتوانم او را در مهمانی به جان فشانم، اگر در را بر من باز کند، من او را بر درگاهش نثار میکنم.
باز آی، ز انتظارت ای نور هر دو دیده
تا چند اشک حسرت از دیدگان فشانم
هوش مصنوعی: برگرد، ای روشنایی هر دو چشمم، تا چه زمانی باید اشک حسرت از چشمانم بریزم؟
از خانه پا برون نه چند ار ندیدمت خون
از آستین فشارم بر آستان فشانم
هوش مصنوعی: از خانه بیرون نروم، اگر تو را ندیدم، خون از آستینم میریزد و آن را بر درگاه تو میپاشم.
گلگون ناز زین کن تا نقد دین و دل را
گه در رکاب ریزم گه در عنان فشانم
هوش مصنوعی: با زیبایی و ناز خود بر من مهرورزی کن، تا بتوانم عشق و ایمانم را گاه در دامن تو بریزم و گاه بر سرت بپاشم.
آن طایرم که هر دم از حسرت اسیری
بهر قفس پر و بال در آشیان فشانم
هوش مصنوعی: من پرندهای هستم که هر لحظه از درد اسارت و حسرت به سر میبرم، بنابراین تصمیم دارم پر و بال خود را در آشیانهام رها کنم.
گشتم ز سخت جانی پیر و، نشد دریغا
در پای نوجوانی جان را جوان فشانم
هوش مصنوعی: من از تنهایی و سختیهای زندگی پیر شدهام و افسوس که نتوانستم از جوانی خود بهرهمند شوم، اما جانم را فدای جوانیام میکنم.
در جسم یک جهان جان خواهم رفیق کان را
با جان خویش بر آن جان جهان فشانم
هوش مصنوعی: من در وجود یک فرد به دنبال روح و جان هستم، تا با جان خودم بر آن روح بدم و به او نیرو و زندگی ببخشم.