برگردان به زبان ساده
به از عشق و گدایی منصب و جاهی نمیدانم
گدای عشقم و خود را کم از شاهی نمیدانم
هوش مصنوعی: عشق و دلدادگی را بالاتر از هر مقام و جایگاهی میدانم و خود را به عنوان معشوق، کم از شاه نمیبینم.
نیم از زور بازو کوهکن لیکن چو کار افتد
به پیش همت خود کوه را کاهی نمیدانم
هوش مصنوعی: نیمی از قدرت و توانایی یک انسان همانند یک کوه است، اما وقتی که اراده و تلاش شخص در کارها به میدان بیاید، آن کوه را مانند کاهی در نظر میگیرم و به راحتی بر آن غلبه میکنم.
به سوی مقصد ای خضرم خدا را رهنمایی کن
غریب و بیکس و سرگشتهام راهی نمیدانم
هوش مصنوعی: به سمت هدفم ای خضر، خداوند را راهنمایی کن، چون من تنها و بیکس و سردرگم هستم و راهی نمیشناسم.
نکردی باخبر یار مرا از حال زار من
چرا امشب دگر ای ناله کوتاهی نمیدانم
هوش مصنوعی: محبوب من، چرا امشب هم از وضعیت ناگزیر و غمانگیزم خبر نداری؟ نمیدانم چرا این نالهام اینقدر طولانی شده است.
نباشد ای پسر حُسنی چنین فرزند آدم را
فرشته یا پری یا مهر یا ماهی نمیدانم
هوش مصنوعی: فرزند آدم نباید چنین باشد، در حقیقت او را نه فرشته میدانم، نه پری، نه خورشید و نه ماه.
هزارم درد دل باشد ولی از بیزبانیها
چو میبینم تو را من ناله و آهی نمیدانم
هوش مصنوعی: اگرچه هزاران درد و غم در دل دارم، اما وقتی تو را میبینم، حتی نمیتوانم ناله و آهی بکنم؛ گویی از بس که زبانم بند آمده است.
رفیق از من مپرس احوال من پیوسته در عشقش
که گاهی حال خود میدانم و گاهی نمیدانم
هوش مصنوعی: دوست عزیز، از من حال و احوالم را نپرس. همیشه در عشق او غرق هستم و گاهی حالت خود را میشناسم و گاهی نه.