برگردان به زبان ساده
شود چون شب بروزو روزگار خویشتن گریم
چو آید روز بر شبهای تار خویشتن گریم
هوش مصنوعی: وقتی که شب به پایان میرسد و روز میآید، به خاطر روزگار و شرایطی که دارم، گریه میکنم. وقتی روز از شبهای تار و ناامیدی میآید، باز هم به خاطر آن شبهای سخت و غمانگیز، اشک میریزم.
گهی از بی وفاییهای یار خویشتن نالم
گهی بر طالع ناسازگار خویشتن گریم
هوش مصنوعی: گاهی از بیوفاییهای معشوقم شکایت میکنم و گاهی نیز بر سرنوشت سخت و ناسازگار خودم اشک میریزم.
دلم دارد بسی امید و من در کنج نومیدی
به امید دل امیدوار خویشتن گریم
هوش مصنوعی: دل من پر از امید است، اما من در گوشهای از ناامیدی نشستهام. با وجود این ناامیدی، به خاطر امیدی که در دلم دارم، اشک میریزم.
مرا در گریه کردن اختیاری نیست ای همدم
مکن منعم که من بی اختیار خویشتن گریم
هوش مصنوعی: من در گریه کردن حق انتخابی ندارم، ای دوست، مانع من نشو. من بدون اختیار و اراده خود اشک میریزم.
به غربت نیست چون از گریه ام آگاه یار من
به درد یار زین پس در دیار خویشتن گریم
هوش مصنوعی: غربت برای من اهمیت ندارد، زیرا یارم از اشکهایم باخبر است. اکنون به خاطر درد یار، در سرزمین خودم خواهیم گرید.
بطرف باغ هر گه دیده بر سرو و گل اندازم
به یاد سرو قد گلعذار خویشتن گریم
هوش مصنوعی: هر بار که به باغ میروم، چشمم را به سوی سرو و گل میدوزم و به یاد قد بلند و زیبای خودم اشک میریزم.