برگردان به زبان ساده
شب تا به روز بر سر کویت فغان کنم
شاید که از فغان دل تو مهربان کنم
هوش مصنوعی: تمام شب را در کنار کوی تو ناله و فریاد میزنم شاید بتوانم با این نالهها دل مهربان تو را نرم کنم.
شد داستان غمم به جهان وز شرار عشق
از آنکه داستان به جهانم نهان کنم
هوش مصنوعی: داستان غم و اندوه من در دنیا پیچیده شده و از بس که آتش عشق در دل دارم، نمیتوانم این داستان را از چشم دیگران پنهان کنم.
یک مشت استخوانم و شادم مگر شبی
زین استخوان سگان ترا میهمان کنم
هوش مصنوعی: من فقط یک مشت استخوان هستم، اما با این حال شادم. تنها آرزوم این است که یک شب از این استخوانها به سگان مهمانی بدهم.
گریم به یاد سرو قد گلعذار خویش
چون در چمن نظاره ی سرو چمان کنم
هوش مصنوعی: به یاد قد و قامت زیبای خودم، اشک میریزم، زمانی که در میان گلها به تماشای سرو در حال رقصیدن میپردازم.
سوز دلم به پیش تو روشن نمی شود
خود را اگر چه شمع سراپا زبان کنم
هوش مصنوعی: عشق و دلتنگی من در حضور تو تأثیری ندارد؛ حتی اگر خود را به اندازهی یک شمع بسوزانم و تمام وجودم را در این راه فدا کنم.
گفتم ز حد گذشت جفایت به خنده گفت
بگذار تا ترا به وفا امتحان کنم
هوش مصنوعی: گفتم که ستم و ستمگری تو از حد گذشته است. او با خنده پاسخ داد: بگذار تا تو را در وفاداری بسنجم.
از خانقاه و مدرسه دل وانمی شود
چندی رفیق جای به کوی مغان کنم
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که از خانقاه و مدرسه دل خوشی ندارم و قصد دارم مدتی را در کنار دوستان و اهل می گساری سپری کنم.