برگردان به زبان ساده
همه از عشق من مات و من از عشق تو حیرانم
نمی دانم چه عشق است این چه حسن است این نمی دانم
هوش مصنوعی: همه به خاطر عشق من در حالتی گیج و مات هستند، و من به خاطر عشق تو در حیرتم. نمیدانم این احساسی که دارم چیست، این زیبایی که میبینم چه چیزی است؛ نمیدانم.
عیان گر نیست حال این دل مجروح من باری
دلم بشکاف تا بینی جراحتهای پنهانم
هوش مصنوعی: اگر حال و روز دل زخمخوردهام نمایان نیست، بگذار دلم را بشکافم تا جراحتهای پنهانم را ببینی.
چنان مهر توام در جان گرفته جا که مهر تو
برون ناید ز جانم گر برون آید ز تن جانم
هوش مصنوعی: عشق و محبت تو چنان در وجود من ریشه کرده که اگر روزی از وجودم خارج شود، دیگر روح من نمیتواند بدون آن زندگی کند.
طبیبا دردم از یار است از درمان من بگذر
که درمان توام درد است و درد تست درمانم
هوش مصنوعی: درد من از معشوق است و درمانم هم به خاطر اوست. پس بهتر است که از تلاش برای درمان من بگذری، چرا که خود داروی من نیز دردی است که از تو ناشی میشود.
نمی گردد جدا از روزگارم تیرگی بی تو
ندارد صبح وصل از پی همانا شام هجرانم
هوش مصنوعی: زندگیام بدون تو هرگز از تاریکی خارج نمیشود. صبح وصال به من نمیرسد و همواره در شب جدایی به سر میبرم.
جدا زان گل مگو چونی که دور از گلشن وصلش
رفیق آن عندلیبم من که محروم از گلستانم
هوش مصنوعی: دوری از گلستان و باغ عشق مرا غمگین کرده است. من که نه به لطف گلستان دسترسی دارم و نه از زیباییهای آن بهرهمند هستم، باید از دیگران بپرسم چطورند.