شمارهٔ ۱۷۸
رفیق اصفهانی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۷۸
از عشق تو در ملالتم کاش
این راز نهان نمی شدی فاش
با غیر جفا و صلح تا چند
با من تا کی ستیز و پرخاش
تا چشم بدان نبیندت روی
از دیده مردمان نهان باش
خجلت نکشید چون ز رویت
نقش تو چو می کشید نقاش؟
مشکل که به سر برند باهم
او محتشم و رفیق، اوباش
شمارهٔ ۱۷۷: منم آن عاشق سرگشته که بر خاک درش
شمارهٔ ۱۷۹: با ناله و آه همنشین باش
اطلاعات
وزن:
مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
چکامه
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
از عشق تو در ملالتم کاش
این راز نهان نمی شدی فاش
هوش مصنوعی: از عشق تو در گرفتاریام، ای کاش این راز پنهان هرگز به زبان نمیآمد.
با غیر جفا و صلح تا چند
با من تا کی ستیز و پرخاش
هوش مصنوعی: چقدر میخواهی به من بیرحمی کنی و در عین حال با من صلحجویی کنی؟ تا چه زمانی میخواهی با من در جنگ و جدل باشی؟
تا چشم بدان نبیندت روی
از دیده مردمان نهان باش
هوش مصنوعی: تا زمانی که کسی تو را نبیند، از دیدهی مردم پنهان باش.
خجلت نکشید چون ز رویت
نقش تو چو می کشید نقاش؟
هوش مصنوعی: چرا باید خجالت بکشی وقتی که رنگ و نقش زیبایت از دل و جان نقاش بیرون میآید؟
مشکل که به سر برند باهم
او محتشم و رفیق، اوباش
هوش مصنوعی: در شرایط سخت و دشوار، او صاحب مقام و نیکوکار و او هم رفیق و دوست، دزدها و تبهکاران همگی با هم درگیر میشوند.