برگردان به زبان ساده
منم آن عاشق سرگشته که بر خاک درش
تا سرش خاک نشد یار نیامد به سرش
هوش مصنوعی: من آن عاشق سرگردان هستم که تا زمانی که سرم بر خاک درش نرسیده، یار نخواهد آمد.
هست زرین کمر و سیم تن آن شوخ مرا
بی زر و سیم کجا دست رود در کمرش
هوش مصنوعی: آن شخص خوشمشرب که کمرش از طلا و بدنش از نقره است، با این حال من بدون هیچ زر و سیمی نمیتوانم به او نزدیک شوم یا به سویش دست دراز کنم.
می کنم شب همه شب ناله در آن کو تا کی
کند از حال من آگاه نسیم سحرش
هوش مصنوعی: هر شب در آن کوهستان ناله میکنم، تا ببینم نسیم صبح چه زمانی از حال من باخبر خواهد شد.
نظری کرد نهان سوی من و پنداری
که نهانی نظری هست به اهل نظرش
هوش مصنوعی: او به طور پنهانی به من نگاهی انداخت و گویی که کسانی که اهل تفکر و نظر هستند، چنین نگاهی را حس میکنند.
سر برآرند ز شوق رخش از خاک اگر
روزی افتد به سر خاک شهیدان گذرش
هوش مصنوعی: اگر روزی بر سر مزار شهیدان بگذری، شوق چهره نورانی آنان از دل خاک سر میزند.
چون سگ کوی تو گردید رفیق از در خویش
مکنش دور و مگردان چو سگان دربدرش
هوش مصنوعی: اگر دوستی چون سگ در کوی تو باشد، او را از در خانهات دور نکن و مانند سگان بیپناهش نکن.