برگردان به زبان ساده
اگر روزی دهم صد بار جان نادیده دیدارش
بسی زان به که روزی بنگرم در بزم اغیارش
هوش مصنوعی: اگر روزی صد بار جانم را فدای دیدن او کنم، بهتر از این است که یک روز در مجالس دیگران او را ببینم.
به حال مردنم از رشک او با غیر در صحبت
چسان یارب ز حال خویشتن سازم خبردارش
هوش مصنوعی: به خاطر حسادت من به او در حال مرگ، چگونه میتوانم از احوال خودم به دیگران بگویم؟
به خاک کویش ار نسپاردم پیش سگان او
بیندازید بعد از مردنم در پای دیوارش
هوش مصنوعی: اگر بدنم را به خاک کوی تو نسپارم، پس بعد از مرگم، آن را مثل پسماندهای به سگان بیندازید و در کنار دیوارت بگذارید.
چه شوقیست اینکه آیم چون برون از بزم او دردم
روم در کوی آن مه تا مگر بینم دگر بارش
هوش مصنوعی: چه شوقی دارد که وقتی از میخانه او به دلم درد میرسد، به خیابان آن ماه رویم تا شاید دوباره او را ببینم.
بود تا گردد از حال دل من اندکی آگه
دلم خواهد که پیش چون خودی بینم گرفتارش
هوش مصنوعی: میخواهم اندکی از حال و روز دلم آگاهی داشته باشم و دوست دارم کسی را ببینم که در شرایط مشابه من است.
اگر چه سیم و زر دادند مردم در بهای او
به نقد جان و دل گشتم من مفلس خریدارش
هوش مصنوعی: هرچند مردم برای او با پول و ثروت خود پرداخت کردند، من که بیپول و بیچیز هستم با جان و دل به دنبال خرید او هستم.
به سودای من ار سر درنیارد ماه من شاید
که چون خورشید هر جامی رود گرمست بازارش
هوش مصنوعی: اگر ماه من به خاطر آرزوهای من نتواند سر برآورد، شاید به مانند خورشید، هر جا که برود، بازارش گرم و پر رونق باشد.
دهم گر جان به تلخی دور نبود ز آنکه نشنیدم
بعمر خود بجز تلخ از لب لعل شکربارش
هوش مصنوعی: اگرچه جانم را به تلخی ببخشم، اما دور نیست از این که تا به حال جز تلخی از لبهای شیرین او چیزی نشنیدهام.
رفیق امروز باشد بلبل و گلزار او کویت
چو در کوی تو آید ای گل رعنا مکن خارش
هوش مصنوعی: امروز، بلبل و گل به یکدیگر همراه هستند. اگر در کوی تو، ای گل زیبا، بیاید، نگذار بابتش ناراحت شود.