برگردان به زبان ساده
لب تشنه ایم افغان زان نوش لب که دارد
آب حیات و ما را لب تشنه می گذارد
هوش مصنوعی: ما تشنه لب هستیم و ناله میزنیم از اینکه آن کسی که آب حیات را در اختیار دارد، ما را با لبهای تشنه تنها میگذارد.
لب تشنه ام فتاده در وادیی که ابرش
آبی به غیر آتش بر تشنگان نبارد
هوش مصنوعی: من در جایی افتادهام که هرگز بارانی غیر از آتش برای تشنگان نمیبارد و من هم گرسنه و تشنهام.
بی خوابیم چه داند شبهای هجر آن ماه
تا روز آنکه هر شب اختر نمی شمارد
هوش مصنوعی: ما نمیدانیم در شبهای دوری از آن ماه، چه بر ما میگذرد؛ تا روزی که هر شب، ستارهها را نمیشماریم و خواب ما از بین میرود.
پیشت نمی گذارند ما را و نیست یاری
کانجا ز روی یاری پیغام ما گذارد
هوش مصنوعی: آنها اجازه نمیدهند که ما به تو نزدیک شویم و هیچ یاری هم در آنجا نیست که به خاطر دوستی، پیام ما را به تو برساند.
پیوسته بود ما را تخم امید در گل
هرگز نشد که از خاک این دانه سر برآرد
هوش مصنوعی: ما همیشه در دل خود امیدوار بودیم، اما هرگز شاهد رشد و شکوفایی آن امید نبودیم.
دارد دلی رفیقت از عشق یار [و] آن دل
تسکین نمی پذیرد تا جان نمی سپارد
هوش مصنوعی: دل رفیقت به خاطر عشق محبوبش در آرامش نیست و او نمیتواند آرامش پیدا کند تا زمانی که جان خود را فدای آن عشق نکند.