برگردان به زبان ساده
تا خون نخوری چاشنی درد ندانی
تا دل ندهی آن چه به من کرد ندانی
هوش مصنوعی: تا زمانی که خودت دردی را تجربه نکردهای، نمیتوانی احساس واقعی آن را درک کنی. و تا وقتی که محبت و احساس واقعی را ندهی، نمیتوانی بفهمی که دیگران چگونه میتوانند به تو آسیب بزنند.
تا بوی گلی نشنوی و کم نکنی ناز
آشفتگی باد چمن گرد ندانی
هوش مصنوعی: تا زمانی که بوی گلی را احساس نکنی و ناز و دلربایی نسیم چمن را درک نکنی، هرگز نمیفهمی که چه چیزهایی را از دست دادهای.
تا سر نشود خاک به جولانگه معشوق
بر سرمه مقدم شدنی گرد ندانی
هوش مصنوعی: تا زمانی که خاک و زمین به محفل معشوق نیفتد، نمیتوانی به این سادگی به پیشآمدن در کنار او فکر کنی.
ذوق غم معشوق به بازی نتوان یافت
بر خیز که منصوبه از این نرد ندانی
هوش مصنوعی: ذوق و لذت غم عشق را نمیتوان به آسانی درک کرد. برخیز و از این بازی و حوادثی که نمیدانی، دور شو.
می نوشم و گلگون شوم و بیهده خندم
تا از غم دنیا رخ من زرد ندانی
هوش مصنوعی: من مشروب مینوشم و سرخ و شاداب میشوم و بیدلیل میخندم تا هیچکس از غصهها و ناراحتیهایم خبری نداشته باشد و چهرهام زرد و غمگین به نظر نرسد.
ای آن که به درد دل عرفی جگرت سوخت
امید که حال دل بی درد ندانی
هوش مصنوعی: ای کسی که دل عرفی را به خاطر اندوهش آتش زدی، امیدوارم ناکامیها و دردهای دل من را درک نکنی.