برگردان به زبان ساده
ساقی بیا و دامن گل بر سبو فشان
مست شراب هم به ریاحین فرو فشان
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا و گلهای زیبا را بر روی ظرف شراب بپاش. بگذار که مستی شراب با عطر و هوای گلها آمیخته شود.
ای باغبان تو بزم فرو چین که بی خودیم
دامان گل بیار و بر حرف خو فشان
هوش مصنوعی: ای باغبان، جشن و شادی را برگزار کن و حواست به ما نباشد، ما خودمان بیهدف و بدون فکر برای شما گل میآوریم و در حرفهای خود پراکندهایم.
خاموش واعظا که دم گرم نیستت
جامی بگیر و بر جگر گفت و گو فشان
هوش مصنوعی: سخنران عزیز، دیگر صحبت نکن که حرفهایت گرمی ندارد. به جای آن، یک جام بگیر و با دل و جان صحبت کن.
توفان ناز و عشوه اساس امید کند
ای دل جهان جهان طلب آرزو فشان
هوش مصنوعی: ای دل، توفان زیبایی و دلبرانه بودن، پایه و اساس امید را تشکیل میدهد. پس در این دنیای بزرگ، به دنبال خواستهها و آرزوهایت باش و آنها را پراکنده کن.
پیشت رخم در آتش دل پایدار نیست
ای خضر هر نفس دم آبی فرو فشان
هوش مصنوعی: به حضورت میگویم که این درد درونم پایدار نیست، ای خضر! هر لحظه باید هوایی تازه به من بدهی تا خودم را در آتش احساسات نسوزانم.
عرفی گل و گلاب چه ریزی به خاک ما
مشتی خس و شیشهٔ زهری فرو فشان
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به زیبایی و لطافت گل و گلاب اشاره دارد و در مقابل آن، از وضعیت ناچیز و زشت چیزی مانند خس و شیشهٔ زهری صحبت میکند. این گفته به نوعی پیامی از ناپایداری و زودگذر بودن زیباییها و لطافتها بهدست میدهد و به انسان یادآوری میکند که موارد ارزشمند و زیبا در زندگی ممکن است در مقابل زشتیها و دردها ناپدید شوند. در واقع، شاعر از تضاد این زیبایی و زشتی سخن میگوید و اشاره میکند که حتی زیباییها هم در نهایت تحت تأثیر تلخیها قرار میگیرند.