کو می شوقی که دل مست جنون آید برون
هر نگاه از دیده با صد موج خون آید برون
ناله تا نزدیک لب صد جا شود پا مال او
جان بیمار از درون سینه چون آید برون
چون رود فرهاد با آن جذبه، شاید گر شبی
صورت شیرین ز قید بیستون آید برون
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری:غزل
منبع اولیه: الف. رسته
تعداد ابیات: 3
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
کو می شوقی که دل مست جنون آید برون
هر نگاه از دیده با صد موج خون آید برون
هوش مصنوعی: کجاست آن شوقی که دل را از سر مستی به جنون برساند؟ هر بار که به چیزی مینگرم، حس میکنم که با صدای شرنگهای خون، احساسات و هیجانها از درونم بیرون میآید.