برگردان به زبان ساده
رفتم که بشکنم به ملامت سبوی خویش
در راه دل سبیل کنم آبروی خویش
هوش مصنوعی: میخواهم در مسیر عشق و دل، به خاطر خویش آبرویم را حفظ کنم و در این راه، از خودم انتقاد کنم.
بر عافیت چه ناز کنم گر برآورم
خود را به عادت غم و غم را به خوی خویش
هوش مصنوعی: من چرا بر خوشبختی خود ببالم، وقتی که خودم را به عادت غم و اندوه عادت دادهام؟
شد عمرها که برده ای از خویشتن مرا
بازآورم که سوختم از آرزوی خویش
هوش مصنوعی: سالیان درازی است که تو مرا از خودم دور کردهای و اکنون میخواهم خودم را به دست بیاورم، زیرا از آرزوهایم به شدت داغان شدم.
خود را چنان ز هجر تو گم کرده ام که هست
مشکل تر از سراغ توام جست و جوی خویش
هوش مصنوعی: من آنقدر در غم جدایی تو غرق شدهام که پیدا کردن خودم از پیدا کردن تو دشوارتر شده است.
تا مست گفتگوی تو گشتم، ز همدمان
بیگانه وار می شنوم گفتگوی خویش
هوش مصنوعی: وقتی که غرق در صحبتهای تو شدم، از اطرافیان خود با بیگانگی و فاصله، صدای سخنان خودم را میشنوم.
این جنس گریه، عرفی، ز اعجاز برترست
دریا گره نکرده کسی در گلوی خویش
هوش مصنوعی: این نوع گریه و اندوه، به نوعی معجزه میماند و از آن بزرگتر است که کسی نتوانسته به راحتی آن را در درون خود مهار کند یا از آن رهایی یابد.