برگردان به زبان ساده
از بس که بود جان، دم رفتن نگرانش
هر گام اجل می کشد از رحم عنانش
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه جانش به پایان نزدیک شده، او هر لحظه که به سوی مرگ نزدیک میشود، نگران است و مرگ به آرامی او را به سمت خود میکشد.
این بخت که افسانهٔ عشق تو شنیدست
در شور قیامت بود این خواب گرانش
هوش مصنوعی: این شانس و تقدیر که داستان عشق تو را شنیده، در هیاهوی قیامت استراحتش سنگین و خوابش عمیق بوده است.
دل مسند شاهی است که صد دلبر کنعان
در مملکت حسن بود دست نشانش
هوش مصنوعی: دل همچون تخت سلطنتی است که در آن صد معشوق زیبا و باهنر وجود دارد و عشق و زیبایی در سرزمین دلش، برگزیده و آراسته شدهاند.
زحمت مکش ای خضر که از بیم ملامت
الماس بسایند به لب تشنه لبانش
هوش مصنوعی: ای خضر، زحمت نکش! چون به خاطر ترس از سرزنش، الماس را به لبان تشنهاش میسایند.
در سینهٔ مخمور وصالت نتوان یافت
زخمی که ز خمیازه توان بست دهانش
هوش مصنوعی: در دل عاشق، نشانهی عشق تو وجود ندارد و زخمی که بر اثر بیتابی و خستگی ایجاد شده، نمیتواند زبان به سخن بیاورد.
فریاد که هر غم که رسد بر در هستی
جان های شهیدان تو گیرند عنانش
هوش مصنوعی: هرگاه غمی به زندگی نزدیک شود، جانهای شهیدان هستند که آن را کنترل کرده و مهار میکنند.
عرفی لب غماز چه بندی که بود عشق
رازی که به گفتن نتوان کرد عیانش
هوش مصنوعی: عاشق به راز و نیاز خود ادامه میدهد و لبهایش را از گفتن حقیقت عشق میبندد، زیرا این عشق چنان عمیق و شخصی است که نمیتوان آن را به وضوح بیان کرد.