برگردان به زبان ساده
بحمدالله که جان دادم بدان تلخی ز بیدادش
که از من، تا قیامت، لذت آن می دهد یادش
هوش مصنوعی: خوشبختانه باید بگویم که جانم را در برابر ظلم و بیعدالتی او فدای کردم، زیرا این تجربه تلخ تا همیشه در یاد من خواهد ماند و لذت آن را حس خواهم کرد.
به راهش مشت خاکی از وجودم مانده و شادم
که نتواند ز بس گرمی به نزدیک آمدن بادش
هوش مصنوعی: در راه او تنها نشانهای از من باقی مانده است و خوشحالم که به خاطر گرمای وجودش، باد نتواند به او نزدیک شود.
دم مردن ز بیم آن دهد کامم که بعد از من
کند ناگه غم ناکامی ام ره در دل شادش
هوش مصنوعی: در لحظهی مرگ، از ترس این که بعد از من چه بر سر آرزوهایم میآید، آرزوی خشنودی او را دارم که ناگهان غم ناکامیام دلش را پر کند.
مگو کز سلطنت پرویز شهرت یافت در عالم
که دارد در جهان مشهور هم چشمی فرهادش
هوش مصنوعی: نگو که پرویز به خاطر سلطنتش در دنیا معروف شد، زیرا او در حقیقت به خاطر عشق و دلباختگی فرهادش در جهان شناخته شده است.
نبود این تیز دستی ها اجل را پیش ازین عرفی
مگر تعلیم ترک غمزهٔ او کرد ارشادش
هوش مصنوعی: این شعر به رابطه میان کندی سرنوشت و تأثیر آموزش و تربیت اشاره دارد. میگوید که اگر این مهارتهای خاص و تواناییها وجود نداشت، مرگ نمیتوانست زودتر از زمان معمول فرا برسد؛ مگر اینکه آموزش و راهنماییهای خاصی در زمینه عدم نگرانی و غمگینی به او داده شود. این به نوعی به اهمیت آموزش و آگاهی در زندگی و تأثیر آن بر سرنوشت اشاره میکند.