برگردان به زبان ساده
تا بردهام به مدرسهٔ عشق رخت خویش
دارم وظیفه از جگر لختلخت خویش
هوش مصنوعی: من به مدرسه عشق رفتهام و حالا بار سنگینی از احساسات خود را به دوش میکشم، به گونهای که نمیتوانم آن را نادیده بگیرم.
مخمور خامشیام، فراموش کردهایم
هم عهدهای ساقی و هم روی سخت خویش
هوش مصنوعی: در حالتی مست و خاموش هستم و فراموش کردهایم که نه تنها وعدهها و پیمانهای ساقی را از یاد بردهایم، بلکه حتی چهرهی سخت خودمان را نیز نادیده گرفتهایم.
شاهی که ظلم را به میانجی عنان دهد
تیغ عدوی ملک رساند به تخت خویش
هوش مصنوعی: ملکی که به ظلم اجازه عرض اندام بدهد، در نهایت خود را به خطر میاندازد و ممکن است دشمنی بر او غلبه کند و او را از تخت سلطنتش پایین بکشد.
مهلت مجو که بیشتر از عهد غنچگی
گل باز بسته بود ز شاخ درخت خویش
هوش مصنوعی: فرصت را از دست نده، چرا که گل بیش از دورهٔ جوانیاش نمیتواند درخت خود را تحمل کند و باز بماند.
گر دولت این بود که به درویش دادهاند
باید گریستن، جم و کی را، به تخت خویش
هوش مصنوعی: اگر خوشبختی و ثروت فقط به درویشها داده میشود، پس باید بر حال بزرگان و پادشاهان گریست که این حقایق را درک نکردهاند.
عرفی هنوز مدحت دونهمتان مکن
توفان چو تند شد تو مینداز رخت خویش
هوش مصنوعی: ای عرفی، هنوز هم تو به ستایش کسانی که در مرتبهای پایینتر از خودت هستند، نپرداز. وقتی طوفان به شدت بگیرد، تو نیز بار و بنهات را میافکنی و راهت را میکنی.