برگردان به زبان ساده
ای دل ز شوق آن مه نامهربان بسوز
تنها به گوشه ای رو تا می توان بسوز
هوش مصنوعی: ای دل، برای عشق آن ماه زیبای بیرحم بسوز و تنها در گوشهای پنهان شو و تا جایی که میتوانی بسوز.
کردی قبول منصب پروانگی دلا
خود را زدی به آتش او، این زمان بسوز
هوش مصنوعی: وقتی به پذیرش مقام پروانگی (عاشقانه) تن در دادی، باید بدانی که خودت را به شعلههای عشق سپردی، پس اکنون در این آتش بسوز.
این شعله در جگر نتوان بیش از این نهفت
تا چند حفظ آه کنم، گو جهان بسوز
هوش مصنوعی: این شعله درونم را نمیتوانم بیشتر پنهان کنم. تا چه زمانی میتوانم غم و سوز درونم را حفظ کنم؟ اگر لازم باشد، بگذار دنیا بسوزد.
نفسم به کوی او مبر ای همنشین، بیار
این مشت استخوان و در این آستان بسوز
هوش مصنوعی: ای همنشین، مرا از یاد او نبر، این تکههای استخوانی که از من باقی مانده را بیاور و در این درگاه بسوزان.
آسودگی مباد، که عادت کنی، دلا
رو یک نگاه درکش و در صد گمان بسوز
هوش مصنوعی: آسوده و راحت نباش، زیرا آرامش باعث میشود عادت کنی. دل را با یک نگاه درک کن و با صد باور و گمان بسوزان.
عرفی بسوز داغ گلی بر جگر، ولی
تا کس به مرهمت نفریبد، نهان بسوز
هوش مصنوعی: عزیزم، با درد و داغی چون گل بروی جگر بسوز، اما تا زمانی که کسی از مرهم و تسکین تو بیخبر باشد، این درد را در دل پنهان نگهدار.