برگردان به زبان ساده
هوشم به نگاهی برد، جانانه چنین باید
یک جرعه خرابم کرد، پیمانه چنین باید
هوش مصنوعی: با یک نگاه هوشمندانه، میگوید که باید با حس عمیق و واقعی، یک جرعه از شراب را بنوشم.
تا کرد بنا عشقت، افسانهٔ هجران را
در خواب فنا رفتم، افسانه چنین باید
هوش مصنوعی: وقتی عشق تو را بهوجود آورد، من در خواب از حکایت جدایی غرق شدم، و این داستان باید به همین شکل باشد.
از بس که غبار غم، از سینه بشد رُفته
تا زانوی دل گرد است، این خانه چنین باید
هوش مصنوعی: به خاطر غمهای زیادی که در دل دارم، تا جایی که دلام به زانو در آمده، این خانه حال و روزی چنین دارد.
بیگانه به دور من، رخساره کند پنهان
رنجش نتوان کردن، بیگانه چنین باید
هوش مصنوعی: غریبه در اطراف من است و چهرهاش را پنهان کرده است. نمیتوانم از او آزرده شوم، زیرا این طبیعت غریبههاست.
نادیده جمال او، مهرش ز دلم سر زد
ناکاشته می روید، این دانه چنین باید
هوش مصنوعی: محبت و زیبایی او را در نظر نگرفتم، ولی احساساتم به طور غیرمنتظرهای زنده شدند. این احساسات نیاز به زمان و شرایط خاصی دارند تا به سرکشی و رشد برسند.
می بینم و می جویم، می چینم و می ریزم
می خندم و می گریم، دیوانه چنین باید
هوش مصنوعی: من مشاهده میکنم و به دنبال چیزها میگردم، آنچه را که میخواهم برمیدارم و رها میکنم، گاهی میخندم و گاهی میگریم و این حال و روزی است که باید داشته باشم.
در خون، جگرعرفی، می غلتد و می سوزد
در آتش خود رقصد، پروانه چنین باید
هوش مصنوعی: در خون خود، دل عرفی میچرخد و میسوزد. مانند پروانهای که در آتش میرقصد، باید اینگونه باشد.