برگردان به زبان ساده
گر به خواب اجلم دیدهٔ جان گرم نشد
حال دل چیست که امشب به فغان گرم نشد
هوش مصنوعی: اگر خواب راحتی نداشتم و روح من آرامش نیافت، حال دل من چه وضعیتی دارد که امشب هم نمیتوانم آرامش پیدا کنم؟
ناوکی زد به دلم ، لیک چنان زآتش دل
تیز بگذشت که پیکانش از آن گرم نشد
هوش مصنوعی: دل من به شدت تحت تأثیر قرار گرفت، اما شعلههای عاشقانهام آنچنان سوزان و زودگذر بودند که حتی تیر محبتش هم از آن آتش داغ نشد.
عرض کردند به ما روز ازل بود و نبود
جز به دل دیدهٔ ما در دو جهان گرم نشد
هوش مصنوعی: به ما گفتند که در روز ازل، نه چیزی بود و نه چیزی نبود، اما فقط دل ما میتواند زیبایی دو جهان را درک کند و در این دنیا به آن روشنایی و گرما ببخشد.
آه ازین شرم که افسانه ای از آتش شوق
آمد از دل به زبانم که زبان گرم نشد
هوش مصنوعی: ناراحتی من از این است که اشتیاقی بزرگ در دل داشتم، اما نتوانستم آن را درست بیان کنم و زبانم نتوانست همپای احساساتم گرم شود.
وه چه گرمی است در این انجمن امشب که ز شرم
شمع و پروانه به هم صحبت آن گرم نشد
هوش مصنوعی: امشب در این جمع، گرما و نشاطی موج میزند که حتی شمع و پروانه هم از روی شرم و خجالت نمیتوانند با هم سخن بگویند.
منم آن تشنه لب عشق که صد دوزخ درد
گشت خالی و مرا کام و دهان گرم نشد
هوش مصنوعی: من کسی هستم که در جستجوی عشق به شدت تشنهام، به طوری که تمام عذابها و دردها نتوانستهاند من را سیراب کنند و هنوز کام من به خاطر نیازم به عشق پر نشده است.
گرم خونریزی، عرفی، ز فغان گشت، ولی
سببی داشت نهانی ، به همان گرم نشد
هوش مصنوعی: با وجود اینکه رویداد خونریزی و فریاد باعث ایجاد ناراحتی و تالم شد، اما دلیلی برای آن وجود داشت که به طور پنهانی در پسزمینه قرار داشت و همین موضوع باعث نمیشود که احساسات عمیقتر و گرمتر بروز کند.