برگردان به زبان ساده
تا بود سراسیمه دلم در به دری بود
اندیشهٔ دل جامگی و دل سفری بود
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل من آشفته و مضطرب بود، تفکر و احساس من به جستجوی معنای زندگی و سفر به دور و بر بود.
هرگاه که اندیشه عنان در کف من داشت
کارم همه در کاسهٔ صاحب نظری بود
هوش مصنوعی: هر وقت که تفکر و اندیشه تحت کنترل من بود، همهٔ کارهایم در اختیار فردی با درک بالا و بینش عمیق قرار داشت.
با آن که نمی داد امان سیلی فقرم
دایم سر من درهوس تاجوری بود
هوش مصنوعی: با وجود این که همیشه به خاطر فقر در سختی بودم، اما همواره آرزوی داشتن تاج و تخت در سرم بود.
هرگاه که مژگان مرا شوق تو برداشت
گر قطره و گر دجله سرشکم جگری بود
هوش مصنوعی: هر زمان که چشمانم به یاد تو پر از اشتیاق میشود، فرقی نمیکند که اشکهایم چه اندازه باشند، حتی اگر به اندازهی یک دجله یا قطرهای بزرگ باشد، نشان از درد دل من است.
در بستهٔ اندیشه به جز خار ندیدم
گل ها همه در خوابگه بی خبری بود
هوش مصنوعی: در ذهنم، جز مشکلات و دردها چیزی نمیبینم و همه زیباییها در بیخبری و خواب به سر میبرند.
نگسسته زهم جذبهٔ توفیق و گرنه
شبگیر طلب بر اثر بی بصری بود
هوش مصنوعی: اگر جذبه و لطف توفیق از هم نرود، در غیر این صورت، تلاش در طلب خواستهها در تاریکی و نادانی بیفایده است.
جمعیت عرفی همه دانست که عمری
سوداگر بازارچهٔ بی هنری بود
هوش مصنوعی: همه مردم به خوبی متوجه شدند که او زندگیاش را در تجارت و خرید و فروش چیزهای بیارزش سپری کرده است.