برگردان به زبان ساده
گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند
ور حسن شوم روی تو دیدن نگذارند
هوش مصنوعی: اگر بخواهم همچون باد بر تو بگذرم، اجازه نمیدهند و اگر بخواهم زیبایی تو را تماشا کنم، اجازه نمیدهند.
تا سر زده شادی به دلم، سوخته عشقت
این سبزه ازین خاک دمیدن نگذارند
هوش مصنوعی: به محض اینکه شادی به دلم راه پیدا کند، عشق تو باعث شده که این سبزه از خاک زنده نشود.
این رسم قدیم است که در گلشن مقصود
بر خاک بریزد گل و چیدن نگذارند
هوش مصنوعی: این سنتی قدیمی است که در باغی که هدفش شادی و زیبایی است، گلها بر زمین میریزد اما اجازه چیدن آنها داده نمیشود.
گر شربت و گر زهر، به لب چون رسد این جام
باید همه نوشید، چشیدن نگذارند
هوش مصنوعی: اگر چه نوشیدنی ممکن است شیرین یا تلخ باشد، وقتی که این جام به لبان ما میرسد، باید همه آن را بنوشیم و نمیگذارند که فقط طعمش را بچشیم.
از تربیت آب و هوا در چمن عشق
نخلی که شود خشک، بریدن نگذارند
هوش مصنوعی: اگر در محیطی مناسب و با شرایط مطلوب عشق و محبت پرورش یابی، حتی اگر گلی خشک شود، اجازه نمیدهند آن را قطع کنند.
ما معتکف کعبه نشینم که در وی
بیهوده به هر کوچه دویدن نگذارند
هوش مصنوعی: ما در خانه خدا نشستهایم و اجازه نمیدهیم به دلایل بیهوده و بیهدف در کوچهها بگردیم.
پیداست از آن حسن نظربازی عرفی
کاین بلبل از آن باغ پریدن نگذارند
هوش مصنوعی: آشکار است که زیبایی و دلربایی عارفانه او باعث شده که این بلبل از آن باغ نتواند پرواز کند و جدا شود.