برگردان به زبان ساده
در ازل رفتم به سیر کعبه و یاری نبود
آمدم در دیر، راهب بود و بیکاری نبود
هوش مصنوعی: در آغاز به زیارت خانه کعبه رفتم و کسی را نیافتم. بعد به دیر (محل عبادت راهبان) آمدم و آنجا هم شخصی نبود که تنها بمانم.
کفر و دین و کعبه و دیر از ازل بودند، لیک
صلح و جنگی بر سر تسبیح و زناری نبود
هوش مصنوعی: از آغاز، مسائل مختلفی مانند ایمان و کفر، کعبه و معابد وجود داشتهاند، اما اختلاف و نزاعی بر سر موضوعاتی همچون تسبیح و نمادهای دینی وجود نداشته است.
در سبک روحی مثل بودند طاعت پیشه گان
از مصلای ریا بر دوش کس باری نبود
هوش مصنوعی: در فضایی روحانی، افرادی که پرهیزگار هستند، مانند یکدیگرند و هیچ کس نمیتواند بار ریا و تظاهر را بر دوش دیگران بگذارد.
سیر کوی زاهدان کردم، چه ها دیدم، مپرس
هیچ سر بی کوبش سنگی و دیواری نبود
هوش مصنوعی: در کوچههای زاهدان گشتم و اتفاقات عجیبی را دیدم، اما نپرس که چه چیزهایی را مشاهده کردم؛ زیرا هیچ جا نبود که سر و سامانش سالم باشد، یا سنگی به دیوار بخورد.
باز کردم دیده را دزدیده بر باغ مجاز
مشت زاغی آشنایان بود، جز خاری نبود
هوش مصنوعی: چشمم را باز کردم و به باغی مجازی که آشنایان فراموش شدهام را دیدم، فقط خاری بیش نبود.
در تماشاگاه حسن، اهل نظر بودند جمع
دیده ها بگشوده و محروم دیداری نبود
هوش مصنوعی: در مکان زیبا و دلربا، افرادی که به زیباییها توجه دارند جمع شده بودند، ولی هیچکدام به ملاقات و دیداری نائل نشدند.
بر سر خم رفتم و زاهل خرابات مغان
اولین جوش خم می بود و هشیاری نبود
هوش مصنوعی: در نزدیکی میخانه به سراغ راهنمایی رفتم و در آنجا نوشیدنی اولیه را دیدم و هیچ نشانهای از هوشیاری نداشتم.
از لب هر ذره ام خون اناالحق می چکد
طعنه ی نامحرم و اندیشه ی داری نبود
هوش مصنوعی: از لب هر ذرهای از وجودم خون "من حقم" میچکد، در حالی که عیبجوییهای ناپسند و تفکرات بیمحتوا وجود ندارد.
عشق بود، اما دل خود می گزید و جان خویش
بود بیماری ولی مجنون بیماری نبود
هوش مصنوعی: عشق وجود داشت، اما دل خود را میخورد و جانش مبتلا به بیماری بود، اما مجنون هرگز بیمار نبود.
عشق اگر غم داد، جان و دل ستد، عیبی مکن
تیغ اول بود آشوب خریداری نبود
هوش مصنوعی: اگر عشق سبب درد و رنج شد و جان و دل را از شما گرفت، اشکالی ندارد؛ چون در آغاز عشق همیشه پر از هیاهو و آشفتگی است و هیچ کس نمیتواند از آن فرار کند.
همچو لذت در شدم در ریشه ی دل های ریش
راست گویم خون دل بودست، خونخواری نبود
هوش مصنوعی: من در عمق دلهای آزرده، همانند لذتی فرورفتهام. حقیقتش این است که این وضعیت، ناشی از درد و رنجی عمیق است، نه اینکه از نوعی خوشگذرانی باشد.
داستان هستی عرفی و دعوی های او
این زمان گویا برآمد، در ازل باری نبود
هوش مصنوعی: داستان وجود و ادعاهای آن در این زمان به وضوح پدیدار شده است، در حالی که در آغاز، هیچ چیز وجود نداشت.