برگردان به زبان ساده
چنان غم تو به آزار جان ما گستاخ
که با رخ تو کند خوی آشنا گستاخ
هوش مصنوعی: غم تو به قدری به ما آسیب میزند که چهرهات نیز مثل دوستی که خود را به ما نشان میدهد، بیپروا شده است.
قبای ناز چو پوشی بعد ازین یاد آر
که می گشاد کسی بند این قبا گستاخ
هوش مصنوعی: وقتی این لباس زیبا را میپوشی، به خاطر داشته باش که روزی کسی به خاطر این لباس، دلی را رنجانده است.
نهال قد تو را رشک شاخ گل گفتم
به شاخ گل نوزد بعد ازین صبا گستاخ
هوش مصنوعی: قامت تو را به اندازهی زیبایی گل توصیف کردم، اما از این پس وزش باد به قد و قامت تو حسادت خواهد کرد و جرأت پیدا میکند.
به عشق ساده رسد محرمی، نه عقل فضول
کجاست قرب ادب پیشه و کجا گستاخ
هوش مصنوعی: عشق واقعی به سادگی حاصل میشود، نه با فضولگویی عقل. ادب و احترام کجا هستند و بیادبی در کجا قرار دارد؟
ادب ز من طلبد شوخ آشنا رویی
که از تبسم او می شود حیا گستاخ
هوش مصنوعی: آداب و رفتار از من میطلبد کسی که با چهرهی بازیگوش و خندان خود، باعث شرم و جرأت میشود.
از آن سبب در بیکانه کوفت حسن غیور
که با کرشمه ی او هست آشنا گستاخ
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و حس زیباپسندی که دارد، در دنیای بیخبران تأثیر میگذارد؛ چرا که با ناز و جاذبهاش، با آنها آشنا و تسلط دارد.
عطای دوست شرابی دهد که از آن آمد
گناه پیشه به هنگامه ی جزا گستاخ
هوش مصنوعی: دوست، لطفی به ما میکند که حاصل آن باعث گناهکار شدن ما در زمان حساس حسابرسی میشود.
در آن مقام که از ناز حسن دلگیر است
از این مترس که بیگانه ای، در آ گستاخ
هوش مصنوعی: در آنجا که زیبایی و ناز، دل را میرنجاند، نترس از اینکه بیگانهای وجود دارد، زیرا در آن فضا، افراد بیپروا و جسور هستند.
نیافت ره به حریم یگانگی عرفی
که همتش به ادب بود، مدعا گستاخ
هوش مصنوعی: در جستجوی ورود به دنیای یگانگی و وحدت، موفق نبودم. زیرا برای رسیدن به این هدف، نیاز بود که رویکرد و شیوهای مؤدبانه داشته باشم، اما خواستهام بسیار جسور و بیپروا بود.