برگردان به زبان ساده
موج زن در دل خیال آن لب میگون گذشت
آب حیوان بین که از دریای آتش چون گذشت
هوش مصنوعی: در دل خیال، موجی ایجاد شد که به یاد لبهای زیبا و دلکش میافتد. در این حال، آب حیات را مشاهده میکند که چگونه از دریای آتش عبور کرده است.
تا دلی آوردم و این فتنه ها بر داشتم
از گرانباری چه ها بر خاطر گردون گذشت
هوش مصنوعی: من یک دل آماده آوردم و این مشکلات و آشفتگیها را کنار گذاشتم. چه بر من گذشت که بار سنگینی را که بر دوش آسمان بود، احساس کنم.
با من گریان چه داری، رو که تا نزدیک من
هر قدم می باید از صد دجله و جیحون گذشت
هوش مصنوعی: تو که با من گریان هستی، بیا نزدیکتر؛ برای رسیدن به من باید از صدها رودخانه بزرگ و سخت عبور کنی.
در درون باغ عشرت عمر ها بگذشت، لیک
عمر دیگر در پریشانی هم از بیرون گذشت
هوش مصنوعی: در فضای خوش گذرانی، عمرهای زیادی سپری شد، اما حتی عمر دیگری هم در آشفتگی و پریشانی از بیرون گذشت.
کاروان عمرها کش نوشدارو بار بود
دایم از سیلاب زهر و جویبار خون گذشت
هوش مصنوعی: زندگی مثل کاروانی است که همیشه در حال حرکت است و تلاشی برای نجات از خطرات و مشکلات دارد. در این مسیر، با چالشها و سختیها زیادی روبهرو میشود که چون سیلابهای زهرآلود و جویبارهای خونین هستند، اما همچنان به جلو میرود.
نقش پا بنمایدت گر زانکه پی گم می کنی
کز کدامین طرف عرفی آمد و مجنون گذشت
هوش مصنوعی: اگر نشانی از قدمهای کسی را میبینی، بدان که او از کدام مسیر آمده است؛ زیرا اگر گامهایش را گم کنی، نمیدانی که چه کسی از کجا عبور کرده است، مثل این که عشق عرفی و مجنون در حال عبور هستند.