برگردان به زبان ساده
به دل ز رفتن جانم چه عیش هاست، که نیست
نکرده جای غمش صد صفا هاست، که نیست
هوش مصنوعی: دل من از رفتن جانم چه حسرتهایی دارد، که اگرچه غم و اندوهی در آن وجود دارد، اما هنوز هم در دلش شادیهای زیادی نهفته است.
مرا ز چشم تو هر شیوه ای که باید هست
همین نهفته نگه های آشناست، که نیست
هوش مصنوعی: آنچه از نگاه تو باید ببیند، همین راز نهفته است که در دل آشنایان وجود ندارد.
ز فتنه های جمال تو هر که بود رمید
کنون رمیده ز حسنت همین حیاست، که نیست
هوش مصنوعی: هرکس که از زیباییهای تو فرار کرده، اکنون به خاطر همین زیباییات که با حیا همراه است، شرم دارد.
دلی که چشم تو بیمارش از کرشمه نکرد
به ناز بالش غم تکیه اش سزاست، که نیست
هوش مصنوعی: دل کسی که به خاطر زیبایی و فریب چشم تو بیمار شده، سزاوار آن است که بر روی ناز و ملایمت تو تکیه کند، زیرا دیگر امیدی به آن ندارد.
نهاد مرهم لطفی به دل که در دو جهان
به غیرت از دل چاکم همین وفاست، که نیست
هوش مصنوعی: عطری از محبت را بر دل من بزن که در این دو جهان، تنها چیزی که از دل زخمخوردهام برایم باقی مانده، همین وفاداری است که وجود ندارد.
پس از ملال در آمد یه سینه، یار و بگفت
که نیم جان تو عرفی کجاست، که نیست
هوش مصنوعی: بعد از اینکه به شدت ناراحت بودم، یک دل شاد و خوشحال به سراغم آمد و گفت: "نیمه جان تو، عرفی کجاست که حالا نیست؟"