برگردان به زبان ساده
ای بیخبر از وفای دیگر
هر دم چه کنی جفای دیگر
هوش مصنوعی: ای کسی که از وفای دیگران بیخبری، هر لحظه چه کار میکنی که به آنها خیانت میکنی؟
ما را بجز از هوای عشقت
در سر نبود هوای دیگر
هوش مصنوعی: تنها دلخواه ما عشق تو بود و هیچ خواسته دیگری در سر نداشتیم.
برروی دل او فتاده بس دل
درکوی تو نیست جای دیگر
هوش مصنوعی: دل او پر از عشق و محبت است و در کوی تو جا و مکانی دیگر برای دلهای عاشق وجود ندارد.
راحت بودم اگر چه هر دم
از دوست رسد بلای دیگر
هوش مصنوعی: اگرچه هر لحظه از سوی دوست مشکل جدیدی به سرم میآید، اما باز هم راحت و آسودهام.
امروز مرا ز نور رویت
افزود بدل صفای دیگر
هوش مصنوعی: امروز دیدن چهرهات باعث شده که روح من به حالت دیگری از طراوت و صفا برسد.
تا چند بود فراق و وصلت
آن بهر من این برای دیگر
هوش مصنوعی: تا چه زمانی باید دوری و نزدیکی را تحمل کنم؟ این حالتی که برای من پیش آمده، برای دیگران چیز دیگری است.
جز درد تو جان دردمندم
جانا چکند دوای دیگر
هوش مصنوعی: عزیزم، غیر از درد تو، جان من در کمال رنج و مشقت است. چه درمانی میتواند برای این درد دیگر وجود داشته باشد؟
بالای تو هر بلا که بخشد
آن هست مرا عطای دیگر
هوش مصنوعی: هر مصیبت و سختی که تو برای من رقم بزنی، برای من مانند یک نعمت دیگر است.
چون نور مرا بجز لقایت
منظور نشد لقای دیگر
هوش مصنوعی: وقتی نور من فقط دیدارت است، چیزی دیگر برایم اهمیت ندارد.