برگردان به زبان ساده
مهی دارم که انوار جمالش
کند هر دم تجلی در جلالش
هوش مصنوعی: من زیبایی را میبینم که هر لحظه نور جمال او در شکوهش تجلی میکند.
جلالش با جمال از بس درآمیخت
یکی گشته جلالش با جمالش
هوش مصنوعی: زیبایی و عظمت او به قدری با هم ترکیب شدهاند که دیگر نمیتوان آنها را از هم تفکیک کرد و جلوهگریاش به شکلی است که جلال و جمال به یکدیگر پیوستهاند.
شب عید است و ساقی را بساغر
اشاره کرد ابروی هلالش
هوش مصنوعی: امشب جشن و عید است و ساقی به سمت شراب اشاره میکند، در حالی که ابروی هلال مانند زیبایی اوست.
کشد تا نقشها از کلک معنی
مصور شد بلوح دل خیالش
هوش مصنوعی: تا زمانی که معانی به تصویر کشیده شوند و در دل خیال نقش بگیرند، تمام اثرات و تفسیرها از آن قلم بیرون میآید.
قلمها در کف مانی شده ریش
ز نقش نقطه پردازی خالش
هوش مصنوعی: قلمها در دستان مانی به قدری تسلط یافتهاند که مانند ریش او به خطوط و نقوش زیبا پرداختهاند و زیبایی چهرهاش را به تصویر کشیدهاند.
زلالش را مده نسبت بکوثر
که دردی هست کوثر از زلالش
هوش مصنوعی: آب زلال او را به کوثر نسبت نده، چرا که کوثر نیز دلی پر درد دارد.
گلستانها مثالی بیش نبود
ز آب و رنگ حسن بی مثالش
هوش مصنوعی: باغها و گلستانها چیزی جز نمونهای از زیبایی بینظیر او نبودند.
زهی گلشن که چون گل از نسیمی
شکفته غنچه دلها شمالش
هوش مصنوعی: به چه باغی الرحمن که مانند گلی با وزش نسیمی، دلها را شاداب کرده و غنچهها را شکوفا میسازد.
گرم هر دم کشد از خنجر هجر
حیات تازه بخشد وصالش
هوش مصنوعی: هر بار که دوری و جدایی ضربهای به دل میزند، وصال و نزدیکیاش حیات تازهای به زندگی میبخشد.
مرا نور علی مهریست در دل
که هرگز در جهان نبود زوالش
هوش مصنوعی: در دل من نوری از عشق علی وجود دارد که هیچگاه در این دنیا از بین نمیرود.