برگردان به زبان ساده
دل که شد از باده عشق رخت مینای راز
میکشد هر لحظه از یاد لبت صهبای راز
هوش مصنوعی: دل وقتی که از شراب عشق پر شده باشد، همچون گنجینهای از رازها، هر لحظه یاد لبهای تو را به یاد میآورد و از آن رازها مینوشد.
یار رخسار تو کاندر محفل دل ساقیست
باده ها در کام جان پیموده از مینای راز
هوش مصنوعی: دوست عزیز، چهرهات همچون جامی در محفل دل است که شرابها را در جان مینوشاند و رازهای عمیق را در خود دارد.
سر عشقت تا شده در پرده دل پرده دار
هر دمم بررخ گشاید پرده از سیمای راز
هوش مصنوعی: محبت تو به من باعث شده که هر بار که به چهرهام نگاه میکنی، رازهای درونم را برملا کنی. تو مانند پردهداری هستی که به طور پیوسته پرده از رازهای قلبم برمیدارد.
دل بود صحرای راز و هست عشق لاله اش
بین چنانم لاله ها بشگفته در صحرای راز
هوش مصنوعی: دل مانند یک بیابان رازآلود است و عشق مانند لالهای در آن میروید. من هم مانند لالههایی هستم که در این بیابان راز، لباس شکفتگی به تن دارند.
بلبل خوش خوانم و هر لحظه از یاد گلی
بشکفد از گلشن دل بر رخم گلهای راز
هوش مصنوعی: بلبل خوشخوانی هستم و هر لحظه به یاد گلی، از باغ دل بر چهرهام رازهای زیبایی میروید.
دست عشقت بررخم بگشوده از هر سو دری
تا میان آورده اندر محفل دل پای راز
هوش مصنوعی: دست محبتت را به سمت صورتم دراز کردهای، در هر طرف دری وجود دارد که من را به دل خودت میخواند و به رازهایم در جمع قلبهایمان نزدیک میکند.
تا زده نور علی از دست سید جرعه
موج زن اندر دلش گردید صد دریای راز
هوش مصنوعی: وقتی نور علی از دستان سید تابید، دل او بهگونهای تحت تأثیر قرار گرفت که مانند صد دریای پر از راز و رمز به تکاپو افتاد.