برگردان به زبان ساده
برمن مست ازنمائی ساقی انعامی دگر
زآن می دیرینه برخیز و بده جامی دگر
هوش مصنوعی: ای ساقی، که مستی تو مرا به وجد آورده است، لطفاً دوباره از آن شراب قدیمی بنوشان و جامی تازه به من بده.
طایر جانرا که نبود غیر خالت دانه
کی بود جز حلقه زلف تواش دامی دگر
هوش مصنوعی: پرندهای که جانش را تنها به تو وابسته دارد، جز دانهای که برایش میگذاری چیزی دیگری ندارد. حلقه موی تو، دام دیگری برای او نیست.
همچو شام طره و صبح بناگوشت مها
مهرورزانرا نباشد صبحی و شامی دگر
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف زیبایی و جذابیت اشاره دارد. شب و روز، نمادهای متضادی هستند که با وجود تاریکی و روشنی، تغییری در عشق و محبت مردم نسبت به هم ندارند. به تعبیر دیگر، عشق و محبت واقعی همیشه و در هر زمان وجود دارد و به این سادگیها تحت تأثیر تغییرات ظاهری قرار نمیگیرد.
گرچه باری کام دل از وصل تو حاصل نشد
جز وصالت نیست در دل دلبرا کامی دگر
هوش مصنوعی: اگرچه به طور کامل نتوانستم از وصال تو لذت ببرم، اما غیر از وصال تو، در دل عاشق، هیچ خوشی دیگری وجود ندارد.
سالها در عیش رفت و هیچ نامد در جهان
همچو ایام طرب انگیزت ایامی دگر
هوش مصنوعی: سالها در شادی و خوشی گذشت، و هیچ زمانی در جهان مانند روزهای سرشار از شادی و نشاط تو نخواهد آمد.
آفتاب من که تابان از مهش نور علی است
هر زمان بنمایدم رخ از در و بامی دگر
هوش مصنوعی: خورشید من که همیشه درخشان و تابناک است، از زیبایی مهدی (علی) نور میگیرد و هر لحظه چهرهاش را از در و پنجرهای دیگر به من نشان میدهد.