برگردان به زبان ساده
ناگزیریست مرا شیفته رایی کردن
صبر ممکن نبود تا تو نیایی کردن
هوش مصنوعی: باید به عشق تو تسلیم شوم و صبر کردن برایم ممکن نیست تا زمانی که تو بیایی.
به حیاتت که از آن دم که وداعت کردم
کار من نیست به جز نوحه سرایی کردن
هوش مصنوعی: زندگی تو بعد از وداع من به دست خودت است و من هیچ کاری جز غمگینی و نوحهخوانی برای تو ندارم.
خواستم باز نمودن به تو خود را الا
شرط مردی نبود خویش نمایی کردن
هوش مصنوعی: خواستم دوباره خودم را به تو نشان دهم، اما شرط مردانگی این است که خود را به نمایش نگذارم.
یاد تو هر نفس از دل ببرد زنگ غمم
از که آموختی آیینه زدایی کردن
هوش مصنوعی: هر لحظه که به یاد تو هستم، غم و اندوهی که بر دلم هست را از بین میبرد. تو از چه کسی یاد گرفتهای که مانند یک آیینه، زشتیها را پاک کنی؟
زلف چوگان صفتت گوی دل از من بربود
بس نبودش مگر از حلقه ربایی کردن
هوش مصنوعی: زلفهای تو مانند چوب چوگان است که دل مرا از من ربوده است و هیچ چیز دیگری جز بازی با آن حلقه وجود ندارد.
کاش بی روی تو شب روز نبودی که نظر
بی تو غبن است به خورشید سمایی کردن
هوش مصنوعی: ای کاش روزها و شبها بدون وجود تو سپری نمیشد، زیرا دیدن زیباییها و روشنیها در غیاب تو بیمعناست.
کیست خورشید که در حسن تو داخل باشد
زان که خارج بود از جغد همایی کردن
هوش مصنوعی: کیست که در زیبایی تو بینظیر است، چرا که کسی که از پرندگان شب دور باشد، چگونه میتواند به جمع همایان بپیوندد؟
لقمه ای گر به نزاری دهی از خوان وصال
سر فرو نایدش از چرخ گدایی کردن
هوش مصنوعی: اگر لقمهای از سفرهی محبت به نزاری بدهی، او دیگر از چرخ زندگی گدایی نمیکند و سرش را پایین نمیآورد.