برگردان به زبان ساده
تا نگویی تو ندانم که چه باید کردن
هر چه گویی بنهم حکم قضا را گردن
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو حرفی نزنی، من نمیدانم چه کار باید بکنم. هر چه تو بگویی، من به آن عمل میکنم و موظف به پذیرش تقدیر هستم.
به تو دادیم همه جان و جهان و دل و دین
جان به نوباوه نشاید سوی جانان بردن
هوش مصنوعی: ما همه چیز خودمان را به تو بخشیدیم؛ جان، دنیا، دل و ایمانمان را. اما جان خود را نمیتوان به محبت یک نوزاد به سوی محبوب برد.
ای همه شادی جان ها به جمال رخ تو
غم بیهوده از این پس نتوانم خوردن
هوش مصنوعی: ای شادی جانها! با زیبایی چهرهات، دیگر نمیتوانم غم را احساس کنم و به آن بپردازم.
روی در روی جمال تو کنم بی من و ما
حق تسلیم چه باشد به محق بسپردن
هوش مصنوعی: به محضر زیبایی تو میآیم و در مقابل آن، هیچچیز از خودم و دیگران ندارم. تسلیم واقعی چیست جز آنکه خود را به بهترین شکل به معشوق تقدیم کنم؟
من دگر در خودی خود نتوانم پیوست
خارج عقل بود دشمن جان پروردن
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به خودم وصل شوم، زیرا عقل به من دشمنی میورزد و نمیگذارد که روح من پرورش پیدا کند.
ترک دل داری و دل دوستی خود کردیم
تا نباید دلی از بهر دلی ازردن
هوش مصنوعی: ما به خاطر عشق و محبت قلبی که به تو داشتیم، دل خود را از دیگران جدا کردهایم تا هیچ دلی را به خاطر کسی ناراحت نکنیم.
با تو دارم همه الا به تو ام رویی نیست
فطرت است این نتوانم متبدل کردن
هوش مصنوعی: من با تو همه چیز دارم، اما به تو نمیتوانم رویی نشان بدهم. این ویژگی من است و نمیتوانم آن را تغییر دهم.
نتوانم رقم دوستی از لوح ازل
به خیالات ز آیینه ی جان بستردن
هوش مصنوعی: نمیتوانم دوستی را که از ابتدا بر لوح وجودم نوشته شده، از ذهن و خیال خود پاک کنم.
وقت بخشایش اگر دست نزاری گیری
دولت آن است که در پای تو باید مردن
هوش مصنوعی: اگر زمانی برای عذرخواهی و بخشش پیدا کنی، خوش شانسی آن است که برای تو باید قربانی شوم.