برگردان به زبان ساده
چه میخواهی پیاپی عهد بستن
چو عادت کردهای پیمان شکستن
هوش مصنوعی: تو چرا مدام عهد و پیمان میبندی، در حالی که به شکستن آن عادت کردهای؟
به جان میبایدم پیوند با تو
گرم پیوندِ جان خواهی گسستن
هوش مصنوعی: من باید با تو به شدت پیوند بخورم، اما اگر بخواهی، میتوانی این پیوند را قطع کنی.
اگر خواهی به حسرت سینه سفتن
ورم خواهی به کزلک دیده خستن
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که به درد و حسرت در دل خود بیفتی، باید مثل گلولهای بیرحم به سوی چشمانت بیفتی و آنها را خسته کنی.
نه آن صیدم که با جانان بکوشم
توانم هرگز از قیدِ تو جستن
هوش مصنوعی: من آن صید تو نیستم که بخواهم برای دسترسی به محبوبم تلاش کنم، هرگز نمیتوانم از بند تو رها شوم.
چه بودهست اتّصال از بدوِ فطرت
به مرگ از دوستی نتوان برستن
هوش مصنوعی: از زمانی که انسان خلق شده، ارتباط او با مرگ وجود داشته و از آنجا که دوستی نمیتواند به این ارتباط پایان دهد، نباید انتظار داشت که این ارتباط قطع شود.
مرا از زندگانی در جهان چیست
زمانی با دلآرامی نشستن
هوش مصنوعی: زندگی در این دنیا برای من چه معنایی دارد، وقتی که فقط میتوانم زمانی را با آرامش در کنار دلبرم سپری کنم؟
ز گل گر خنده میخواهی نزاری
چو ابرت بر سرش باید گرستن
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از گل خنده بگیری، باید مانند ابر بر سر آن ببارانی.
قدم چون در نهادی در پی دل
ز نام و ننگ باید دست شستن
هوش مصنوعی: هرگاه قدم به راهی بگذاری، برای دل خود باید از نام و ننگ دست برداری.
اگر چون سنگ تن در جور دادن
وگر با نازنینان در ببستن
هوش مصنوعی: اگر بتوانی مانند سنگ به سختی بر مشکلات صبر کنی یا با عزیزان و دلباختگان در ارتباط و پیوند باشی.