برگردان به زبان ساده
بحر عشق است این و در وی موج بیم و جان
گرنداری ترک جان باری سر خود گیر هان
هوش مصنوعی: اینکه عشق مانند دریایی است که در آن امواجی از بیم و زندگی وجود دارد. اگر میخواهی جان خود را حفظ کنی، باید خود را از این امواج جدا کنی و مراقب باشی.
عاشقان در قلزم عشقند و کشتی بر کنار
تا که را بیرون برد موج هدایت از میان
هوش مصنوعی: عاشقان مانند کسانی هستند که در عمق دریا (قلزم) عشق غوطهورند و کشتی آنها در ساحل ایستاده است. آنها منتظرند که چه کسی از میان این امواج (و هدایت) به سمت بیرون برود و نجات یابد.
طاقت موجی ندارد بد دل و از بس غرور
در دماغ افکنده چندان باد همچون بادبان
هوش مصنوعی: دل بدبلندتر از آن است که بتواند فشار مشکلات را تحمل کند و به خاطر غروری که در خود دارد، به اندازهای باد کرده که مانند بادبان شده است.
دوستانش خوار بنمایند خود را و حقیر
راز خود دارند از کوته نظر دایم نهان
هوش مصنوعی: دوستان او را نادیده میگیرند و به او اهمیت نمیدهند، اما او به خاطر اندیشۀ محدود خود، همواره رازهایش را پنهان نگه میدارد.
سلطنت بگذشت کیخسرو جهان بدرود کرد
هرکس از حکمت نداند تا کجا رفت او چنان
هوش مصنوعی: سلطنت کیخسرو به پایان رسید و او از دنیا رفت. هر کسی که از حکمت چیزی نداند، نمیداند تا چه عمق و دوری رفته است.
مرد جانان دوست جان دشمن بود مالاکلام
بایزیدی یا یزیدی هر دو بودن کی توان
هوش مصنوعی: مرد محبوب و مورد علاقه، دوست جان دشمن است و هر دو، یعنی بایزید و یزید، در مقام سخن گفتن هستند؛ اما هیچیک از آنها عملکرد یکسانی ندارند و انسان نمیتواند به راحتی در این مورد قضاوت کند.
موسی و چوب و شبان فرعون و چندان سلطنت
تو ندانی لیک او را حکمتی باشد در آن
هوش مصنوعی: موسی و عصای او و شبان فرعون در سلطنت تو معلوم نیست، اما باید بدانید که در این اوضاع حکمت و دلیلی وجود دارد.
او تواند وانمود آثار صنع از سر غیب
ورنه هرگز کی توان دادن نشان از بی نشان
هوش مصنوعی: او میتواند به طرز نامحسوس و به طور غیرمستقیم نشانههای خالقیت و آفریدگار را از عالم غیب نشان دهد، اما هرگز نمیتوان به صورت مستقیم و واضح از چیزهایی که وجود ندارند، نشانهای به دست آورد.
من نخواهم هرگز افکندن سپر از روی عجز
گرچه هر کس در نزاری می کشد تیغ زبان
هوش مصنوعی: هرگز نخواهم تسلیم شوم و از روی ناتوانی از مبارزه منصرف شوم، هرچند که دیگران با سخنان تند و بیرحمانه خود به حمله بپردازند.
آتشی دارم که میسوزاندم ای خام طبع
من به دریای محبت غرقه ام تو بر کران
هوش مصنوعی: من در درون خود آتشی دارم که مرا میسوزاند و ای سادهدل، من به دریای عشق غرق شدهام و تو هنوز در حاشیه این دریا هستی.