برگردان به زبان ساده
پنجاه سال خون دلِ رز مکیدهایم
جان را چو جانِ خویش به جان پروریدهایم
هوش مصنوعی: ما پنجاه سال از درد و رنج زندگی به اندازهی جانِ خودمان، مایه گذاشتهایم و جانِ خود را برای پرورشِ روحمان وقف کردهایم.
نزدیکِ عقل هیچ دگر نیست جانِ جان
جزمیکه ما به تجربه این جا رسیدهایم
هوش مصنوعی: عقل به تنهایی نمیتواند به ما کمک کند، بلکه ما از طریق تجربه به حقیقتی رسیدهایم که بسیار عمیق و مهم است.
از جامِ باده بارکشی ساختیم وزو
رخت وقت به منزلِ اخوان کشیدهایم
هوش مصنوعی: ما از جام شراب مجالست درست کردیم و از آنجا زمان رفتن به خانه دوستان را برداشتهایم.
از همّتِ بلند بر آوردهایم سر
از جیبِ سدره گرچه به قامت خمیدهایم
هوش مصنوعی: با اراده و عزم راسخ، به موفقیتهایی دست یافتهایم که به راحتی از آنها نمیگذریم، حتی اگر ظاهراً با مشکلات و محدودیتهایی مواجه باشیم.
از موسی و عصاش قیاسی گرفتهایم
وز خضر و آبِ چشمه رموزی شنیدهایم
هوش مصنوعی: ما از داستان موسی و عصایش الهام گرفتهایم و از خضر و چشمهاش نکتهها و رازهایی آموختهایم.
لیکن نمیتوان که توانیم گفت باز
دانی چرا که محرمِ رازی ندیدهایم
هوش مصنوعی: اما نمیتوانیم بگوییم که باز هم میدانی، زیرا ما هرگز با کسی که راز را دانسته باشد، آشنا نشدهایم.
هرگز قیاس ورای حجابِ به حق نشد
این پرده دیر شد که به هم بر دریدهایم
هوش مصنوعی: هرگز مقایسهای فراتر از حجابهای واقعی صورت نگرفته است و این پرده مدتهاست که پاره شده و ما به هم رسیدیم.
گرما به رایِ خویش رویم از قفایِ خویش
از خود چو کِرمِ پیله به خود بر تنیدهایم
هوش مصنوعی: اگر من به راحتی بروم، به خاطر خودم است و از گذشتهام دور میشوم. ما مانند کرمی که در پیلهاش پیچیده شده، به خود مشغولیم.
مستِ الست آمده و مست میرویم
از جرعه یی کز اولِ مبدا چشیدهایم
هوش مصنوعی: نوشی از نخستین منبع الهام گرفتهایم و حالا با حالت مستی و سرخوشی به راه خود ادامه میدهیم.
دوش از ورایِ سدره سروشی به عقل گفت
مستانِ عشق را به جهان برگزیدهایم
هوش مصنوعی: شب گذشته، از ورای درخت سدر، صدایی به عقل گفت که ما عاشقان عشق را برای زندگی در این جهان انتخاب کردهایم.
تا رستخیز دبدبه ی عشق ما زند
صوری که بر زبانِ نزاری دمیدهایم
هوش مصنوعی: تا زمانی که عشق ما به اوج برسد و برچهرهمان نمایان شود، آن شکلی که با کلامی که از دل و جان بر زبان آوردهایم، در زندگیمان جلوهگری خواهد کرد.