برگردان به زبان ساده
فرو شده است به گل باز تا کمر پایم
بر آر عقل بیا گو از ین خطر پایم
هوش مصنوعی: به گل فرو رفتهام تا کمر، اما عقل را فرابخوان تا از این خطر مرا نجات دهد.
از این وحل به حیل نیست روی استخلاص
کمند زلف تو هم برکشد مگر پایم
هوش مصنوعی: از این بحر نجاتی وجود ندارد، زیرا فقط موی زلفت میتواند مرا نجات دهد و آن هم وقتی است که پایم را از خطر نجات دهد.
خوش است عالم آشفتگی دریغ که نیست
سلاسل سر زلفت نهاده بر پایم
هوش مصنوعی: زندگی پر از آشفتگی و هیجان است و این وضعیت برای من دلپذیر است، اما ای کاش زنجیری از موهای تو بر پایم میبود تا بتوانم بیشتر به این حال و هوا پیوند بخورم.
به هر کجا که قدم می نهم مگر گویی
به زیر آتش تیزست وز زبر پایم
هوش مصنوعی: هر جا که قدم میزنم، احساس میکنم که زیر آتش سوزانی هستم و پاهایم در درد و رنج میسوزند.
ز بس که خون دل و دیده ریختم بر خاک
به احتیاط به کویت کند گذر پایم
هوش مصنوعی: به دلیل اینکه بسیار اشک و خون دل بر زمین ریختهام، با احتیاط پایم را به کوی تو میگذارم تا مبادا دوباره دچار غم و رنج شوم.
بر آستانه ملازم شود چو از در تو
امید نیست که جایی دگر شود پایم
هوش مصنوعی: وقتی دیگر نمیتوانم به جایی بروم و امیدی به ورود به درگاه تو ندارم، به این درگاه وابسته میشوم و در آن میمانم.
گرم به شادی رویت وصال دست دهد
به زینهار در افتد غم تو در پایم
هوش مصنوعی: اگر چهرهات پر از شادی باشد، خوشبختی به من رو آورد، مراقب باش که غم تو بر من سنگینی نکند.
مرا فقیر مدان کز نثار چشم من است
همیشه بر سر گنجینه ی گهر پایم
هوش مصنوعی: مرا بیچشم و نیاز ندانید، زیرا همواره به خاطر نازکدلی و زیبایی چشمانم، بر مرواریدهای گرانبها ایستادهام و از آنها بهرهمند میشوم.
اگر چه نیست برآورده ی قضا دستم
وگرچه هست فرو بسته ی قدر پایم
هوش مصنوعی: اگرچه آنچه مقدر شده در دست من نیست و حتی اگر پایم به خاطر تقدیر محدود شده است، اما این واقعیت مانع از تلاش و کوشش من نخواهد شد.
مگو نزاری عاشق چه مرد عشق من است
که در وفای تو قطبی ست معتبر پایم
هوش مصنوعی: نگو که من از عشق ناامید شدهام، زیرا عشق من به تو به اندازهای قوی است که میتوانم به ایمان و وفاداری تو اتکا کنم.