برگردان به زبان ساده
من کی ام تا گویمت آنِ توام
کافر غیر ار مسلمان توام
هوش مصنوعی: من کیستم که به تو بگویم من از آنِ تو هستم؟ من کافر هستم، نه مسلمان.
این نمیدانم ولی میدانم آنک
هر چه هست از نور رخشان توام
هوش مصنوعی: من نمیدانم این چه چیزی است، اما میدانم که هر آنچه وجود دارد، از نور درخشان توست.
نفس را در اهتمام من بدار
تا توانم گفت سگبان توم
هوش مصنوعی: برای حفظ حیات و امنیت خود، در پی کوشش و تلاش من باشید تا بتوانم از تو به عنوان نگهبان و محافظ یاد کنم.
تیرباران فراغت بس نبود
کشته شمشیر هجران توم
هوش مصنوعی: فراق و دوری تو به اندازه کافی برایم سخت و دردناک بود، این طعنه به یاد شجاعتی که در جداییام از تو به خرج دادم، کافی نیست.
گر شوم مستغرق اندر ذات تو
شاید ار گویم همه آن توام
هوش مصنوعی: اگر در عمق وجود تو غرق شوم، ممکن است که بگویم تمام وجود من، تو هستی.
نه غلط این جا که گوید که شنود
بس که خواهد گفت حیران توام
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از کسی است که میگوید اینجا همچنان نادرست است که بگوید یا بشنود، چرا که سخنان زیادی در دل دارد و در حیرت به سر میبرد.
نیست با ستر و ظهورم هیچ کار
عاشق پیدا و پنهان توام
هوش مصنوعی: با پوشش و ظاهر من هیچ چیز از کار عاشقانهام آشکار نیست، زیرا من هم در بُعد ظاهر و هم در بُعد باطن، تو را دارم.
مو کشان در حلقه مستان کشید
حلقه زلف پریشان توام
هوش مصنوعی: با ناز و چرخی، در جمع شادمانان، دور زلفهای آشفتهات را گرفتم.
گر به آزادی قبولم میکنی
بنده مطواع فرمان توام
هوش مصنوعی: اگر آزادی را بپذیری، من با کمال میل و اطاعت در خدمت تو هستم.
هر کجا چوگان حکمت میبرد
در تماشاگاه میدان توام
هوش مصنوعی: هر جا که بازی حکمت در حال انجام است، من نیز در آنجا در معرض تماشا و مشاهده هستم.
هر چه میدانند دانایان مرا
نیست با آن کار، نادان توام
هوش مصنوعی: هرچه دانایان میدانند، من با آن کار نادان هستم.
بیش از این نتوان گفت باز
گوهر اسرار را کان توام
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانم بیشتر از این درباره رازها صحبت کنم، زیرا تو خودت آنها را میدانی.