برگردان به زبان ساده
هلاک می شوم از لعبت شکر دهنم
نکرده چشمه ی خضر لب تو تر دهنم
هوش مصنوعی: من از زیبایی معشوقهام نابود میشوم. لبهای او همچون چشمهی زنده و خرم، دل و جانم را سیراب نکردهاند.
به کس شکایت وصلت نمی توانم برد
که دست مهر نهاده ست یار بر دهنم
هوش مصنوعی: نمیتوانم به کسی از مشکلات ارتباطم با معشوق شکایت کنم، زیرا او مهر و محبتش را بر لبانم قرار داده و من ساکت شدهام.
همین که نار دلم بر دهان رسید که آه
ز جور دوست خیالت شکست در دهنم
هوش مصنوعی: زمانی که غم و ناراحتیام به زبان آمد، صدای آهی که از ظلم و بیمهری دوست به دل دارم، در دهانم شکست.
محبت تو چنان بر کشد زبانه ی شوق
ز اندرون که همی سوزد از شرر دهنم
هوش مصنوعی: عشق و محبتی که به تو دارم، آن چنان شعلهای در دل و جانم میافروزد که از شدت این احساس، زبانم هم آتشین و سوزان میشود.
ز آب روی از آن تازه روی می دارم
که خشک می شود از آتش جگر دهنم
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی چهرهام از آب و رطوبت آن لذت میبرم، چون قلبم از حرارت آتش اندرونم در حال سوختن است.
فتاد بر لب پر خنده ی توی دی نظرم
هنوز باز بمانده ست از آن نظر دهنم
هوش مصنوعی: مرغ شادی من از لبخند تو به پرواز درآمد و هنوز هم آن نگاه جذاب تو در خاطر من باقی است.
هزار گونه سخن ها که با تو دارم نیست
به اتفاق ملاقات کارگر دهنم
هوش مصنوعی: من هزاران حرف و سخن در دل دارم که نمیتوانم به راحتی بیانشان کنم و دیدار تو به تنهایی کافی است تا این احساسات را نشان دهد.
مکن ز فقر ذلیلم که مرد سایل حق
کند چو گوش تو روزی پر از گهر دهنم
هوش مصنوعی: تو به خاطر فقر من را خوار و ذلیل مکن، زیرا مردی که نیازمندیها را از خدا میطلبد، روزیاش پر از نعمت و برکت خواهد بود.
ز دست هجر تو خوردم هزار شربت تلخ
لبت به بوسه شیرین کند مگر دهنم
هوش مصنوعی: از دوری تو هزاران نوشیدنی تلخ نوشیدم، اما امید دارم که بوسهای شیرین از لبانت مرا خوشحال کند.
عجب که بی مزه باشد سخن نزاری را
که از هلاهل زهر است بی خبر دهنم
هوش مصنوعی: عجیب است که سخن زاری که از درد و تلخی زهر به وجود آمده، بیمزه باشد.