برگردان به زبان ساده
به جز ملامتم از دل نمی شود حاصل
چه می کنم ز چنین دل که خاک بر سرِ دل
هوش مصنوعی: جز از سرزنش خودم چیزی به دست نمیآورم. نمیدانم با چنین دل افسردهای چه کار کنم که واقعاً دلم به خاک افتاده است.
چه توبه ها که بکردم ز عشق و سود نداشت
دلِ ستیزه کشم باز می کند باطل
هوش مصنوعی: من چقدر از عشق توبه کردم، اما هیچ فایدهای نداشت. دل rebellious و سرکش من دوباره به سمت عشق باز میگردد و این کار بیهوده است.
حریص می کنمش بر صلاح و بر تقوا
به جز به شیشه و شاهد نمی شود مایل
هوش مصنوعی: او را به انجام کارهای خوب و پرهیزکاری تشویق میکنم، اما فقط تحت تأثیر زیبایی و لذتهای دنیوی قرار میگیرد و به چیزهای معنوی علاقهمند نمیشود.
ملامتی ز پس است و قیامتی در پیش
دو واقعه ست یکی مشکل و دگر هایل
هوش مصنوعی: دو واقعه در زندگی وجود دارد: یکی که باعث سرزنش و ملامت است و دیگری که مانند قیامت، بسیار بزرگ و ترسناک به نظر میرسد. یکی از آنها دشوار و دیگری خطرناک است.
هنوز واقعه ی مشکلِ دگر دارم
که دل گرو بنشسته ست و یار مهر گسل
هوش مصنوعی: هنوز مسئلهای دشوار دارم که قلبم درگیر آن است و محبوبم از من فاصله گرفته.
زمانه حل نکند مشکلاتِ عشقِ مرا
که جزوِ مشکلِ من مشکل است وکُل مشکل
هوش مصنوعی: دنیا نمیتواند دردسرهای عشق من را حل کند، چرا که خود مشکل من هم مشکل است و تمامی مشکلات من به همین موضوع برمیگردد.
به حلّ و عقدِ خردعشق باز نتوان داشت
حیَل چه دفع کند چون قضا شود نازل
هوش مصنوعی: در عشق خردمندانه، وسوسهها و تدبیرها هیچ کارایی ندارند؛ زیرا وقتی سرنوشت، چیزی را مقدر کرده باشد، هیچ تلاشی نمیتواند آن را تغییر دهد.
شکیب کردنِ من خود ز دوست ممکن نیست
که عقل بر سرِ پای است و صبر مستعجل
هوش مصنوعی: تحمل کردن و صبر کردن من به خودی خود از هیچ دوستی ممکن نیست، چرا که عقل در وضعیت نادرستی قرار دارد و صبر من به شدت کم است.
چه بادیه ست که در باده ی ولایتِ عشق
که نه منازلش آید پدید و نه ساحل
هوش مصنوعی: این سرزمین عشق به قدری وسیع و بینهایت است که نه نشانههایی از مسافرخانهها و توقفگاهها در آن دیده میشود و نه جایی برای استراحت و آرامش وجود دارد.
درونِ سینه ی من عشق و بی خبر من از او
که شرم باد مرا زین حیاتِ بی حاصل
هوش مصنوعی: در دل من عشق وجود دارد و من از آن بیخبرم؛ حیف است که این زندگی بیفایده باعث شرمندگیام شود.
بسی به خانه ی درویش اتّفاق شده ست
که پادشاه فرود آمده ست و او غافل
هوش مصنوعی: بسیاری از اوقات پیش میآید که پادشاه به خانه درویش وارد میشود، اما درویش از این موضوع بیخبر است.
به گوشِ جان دو سه نوبت شنیدم این آواز
ز ما ورایِ نهم آسمان به صد منزل
هوش مصنوعی: به گوش جانم چند بار این صدا را شنیدم، صدای ما از بالای نهمین آسمان در فاصلهای به اندازه صد منزل به گوش میرسید.
نزاریا تو چه مرغی که از دریچۀ غیب
به دامِ عشق در افتاده ای چنین مقبل
هوش مصنوعی: ای نزاریا، تو چه پرندهای هستی که از در بهشت عشق به دام افتادهای و به این شکل در آنجا حضور داری؟