برگردان به زبان ساده
ای دل از عمرِ گرانمایه چه داری حاصل
حاصلی نیست به جز هرزه درایی ای دل
هوش مصنوعی: ای دل، از عمر گرانبهایت چه به دست آوردهای؟ جز سخنان بیمحتوا چیزی نصیبت نیست.
گِردِ پا وسرِ آفاقِ جهان برگشتی
از جهان جز غم و اندوه چه کردی حاصل
هوش مصنوعی: در اطراف و دور و بر دنیا سفر کردی، اما در پایان به جز غم و اندوه چه دستاوردی داشتی؟
بر تو دیرست که بستند مجانین عمدا
محضرِ ترکِ خردمندی و کردند سجل
هوش مصنوعی: برایت دیر است که مجانین با نیت خاصی دور تو جمع شدهاند و به خاطر اینکه تو خردمند هستی، نام تو را در فهرست خود ثبت کردند.
بره و مرغ حلال است بر انسانِ شریف
همه مردار بخوردی و نکردی بسمل
هوش مصنوعی: برای انسان شریف، خوردن بره و مرغ جایز است، اما تو اگر همه چیز را بیحساب بخوری و به ذبح صحیح اهمیت ندهی، ناخواسته به گناه افتادهای.
دلِ آلوده به ادناس کجا خواهی برد
دل سِتان از تو دلی می طلبد بی غِش و غِل
هوش مصنوعی: دل آلوده به گناه را کجا میخواهی ببری؟ دلِ شفاف و خالصی از تو میخواهد که بدون فریب و دروغ باشد.
از تو تا این چه بلا بودکه آمد به سرم
بحلی گر نکنی بیش ز من یاد بحل
هوش مصنوعی: از تو تا به حال چه مصیبتهایی بر سرم آمده است! اگر تو بیشتر از من به یادم نباشی، بهتر است.
گر برآید ز درونم نفسی گوید عقل
پیشِ ما بی ادبی می کنی ای لایعقل
هوش مصنوعی: اگر از درونم صدایی برآید، میگوید: ای عقل، در برابر ما بیادبی میکنی، تو که لایق فهم نیستی.
ور برایِ جگرِسوخته خواهم آبی
بر جَهَد عقل که ای خام طمع لاتعجل
هوش مصنوعی: اگر بخواهم برای دل سوختهام آبی بیاورم، باید بر افکارم تلاش کنم و به تو بگویم که ای نادان، شتاب نکن.
زین دو مشکل که برون آوردم الّا صبر
صبر اگر داشتمی کار نبودی مشکل
هوش مصنوعی: از این دو دشواری که کنار گذاشتم، جز صبر چیزی دیگر نیست. اگر صبر داشتم، هیچگاه کارها اینقدر سخت نمیشد.
ترکِ دل بازی و دل گیر نزاری پس ازین
وقتِ آن است که دل باز شناسی از گل
هوش مصنوعی: باید از بازی با احساسات و غم و اندوه دست برداری، زیرا اکنون زمان آن است که دل خود را از زیباییها و شادیها بشناسی و از تلخیها دوری کنی.
نتوان کرد به پیرایه سر اکنون که خطاست
دست در چینِ سرِ زلفِ نگارانِ چگل
هوش مصنوعی: در حال حاضر نمیتوان با زیباییهایی که در ظاهر وجود دارند، درگیر شد؛ زیرا این کار نادرست است. دستدرازی به زلف و جمال معشوقان درست نیست.