برگردان به زبان ساده
سرِ پیوند ندارد صنمِ مهر گسل
خود دلش داد که بَرکند چنین از ما دل
صنم مهر گسل سرِ وفاداری ندارد. دقیقا دلش آمد که از ما دل بَرکند.
دوست نادیده و نا کرده وداعی با او
رفتنم واقعهای مشکل و بودن مشکل
هوش مصنوعی: دوست نادیده و ناخواسته، با او وداع کردم. رفتن از کنار او برایم دشوار و پر از مسائل و پیچیدگیها بود.
چون روم چون سپرم راه چه تدبیر کنم
خاطرم قیدِ مُقام است و قضا مستعجل
هوش مصنوعی: هر جا که بروم، در مسیر چه راه حلی پیدا کنم؟ ذهنم به وضعیت فعلیام وابسته است و قضا و قدر به سرعت در حال پیشرفت است.
خاکِ ره گل کنم از گریه و ترسم که شوم
خجل از صحبتِ اصحاب و بمانم در گل
هوش مصنوعی: من از نگرانی و گریهام خاک را به گل تبدیل میکنم، زیرا نمیخواهم از صحبت با دوستانم شرمنده شوم و در میان گلها بمانم.
تا سحرگاه ز تاب و تفِ اندوهِ خلیل
هر شبان گاه کنم برسرِ آتش منزل
هوش مصنوعی: هر شب تا صبح به خاطر اندوه خلیل، بر سر آتش در خانه مینشینم و تفکر میکنم.
من به پیرانه سر از دستِ دل آشفته شدم
روز و شب در هوسِ صحبتِ خوبانِ چگل
هوش مصنوعی: در سن پیری، به خاطر دل بیقرارم، روز و شب فکر و خیال صحبت با معشوقان زیبا را در سر دارم.
سر تشویر کی از پیش برآید دگرم
چون نشینم پس ازین با عقلا در محفل
هوش مصنوعی: زمانی که در جمع افراد باهوش و منطقی مینشینم، دیگر برایم ممکن نیست که از خود بیخبر شوم.
عشقم از فطرتِ اُولا به در آورد نه عقل
قابلِ امر محقّ است و مشنّع مبطل
هوش مصنوعی: عشق من از ذات و طبیعت اصلی خود به وجود آمده است و نه از عقل و فهمی که تنها به دنبال دستورات معقول میگردد و میتواند به تحریف و فساد منجر شود.
نکند از عقبِ دوست نزاری رجعت
لامحال از پیِ خورشید بود سرعتِ ظل
هوش مصنوعی: ممکن است به خاطر ترس از بازگشت به عقب از دوستی، نتوانی به سوی خورشید حرکت کنی، چرا که سرعت سایه در پی آن حرکت میکند.
هیچ جنبش نبود بی اثرِ جاذبهای
چه کند پسروِ هنجارِ زمام است ابل
هوش مصنوعی: هیچ حرکتی بدون تأثیر نیروی جاذبه انجام نمیشود، پس چطور میتوان انتظار داشت که از قوانین حاکم بر طبیعت فراتر رفت؟