برگردان به زبان ساده
سرمست درآمد ز درم نیمه شبی دوش
ماهی که به یک غمزه ببرد از دل ما هوش
هوش مصنوعی: نیمه شب، ماهی با ناز و غمزهای وارد شد و دل ما را به شدت تحت تأثیر قرار داد.
برجستم و گفتم که به بر در کشم او را
گفتا نه کنار است و نه بوس است و نه آغوش
هوش مصنوعی: من بلند شدم و گفتم که او را به آغوش بگیرم، اما پاسخی شنیدم که نه کنار هم هستیم، نه بوسهای در کار است و نه در آغوشی.
از ما چه خطا رفت وفای تو همین بود
ای عهد خود و عهدهء ما کرده فراموش
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که ما دچار اشتباهی شدهایم و وفای تو به ما همین است که فراموش کردهای کارهایی را که با هم انجام دادهایم و به عهدهایی که بستهایم.
درپای وی افتادم و گفتم که زمانی
بنشین به سرم تا بنشیند دلم از جوش
هوش مصنوعی: به پای او افتم و از او خواستم که مدتی را در کنارم بگذراند تا آرامش به دلم بازگردد و از بیقراری خلاص شوم.
برخاست چو بنشست قیامت ز وجودم
آهسته به من گفت که ساکن شو و مخروش
هوش مصنوعی: وقتی که قیامت از وجودم برخاست و به آرامی به من گفت که آرام باش و جنب و جوش نکن.
وآن گه به سوی دست کسی کرد اشارت
گفتا چه درو می نگری باده بدو نوش
هوش مصنوعی: سپس به سوی دستی اشاره کرد و گفت: چرا به او نگاه میکنی؟ بیا، باده را به او بنوشان.
بر باده یکی شیشه برون کرد که در حال
خلوتگه من کلبه عطار شد از بوش
هوش مصنوعی: در لحظهای که بادهای از شیشهام بیرون آمد، عطر و بوی آن به قدری قوی بود که هر گوشهای از خلوت و تنهایی من را پر کرد و فضای کلبه عطار را تحت تأثیر قرار داد.
گفتم رمضان گفت که امشب شب قدر ست
بستان و مکن خرخشه آغاز و سبک نوش
هوش مصنوعی: به من گفتند که امشب شب قدر است، پس در این شب آرامش و سکوت را رعایت کن و از بیقراری و شلوغی پرهیز کن.
تو تشنه دیرینه و من ساقی مجلس
عیدی به از این عذر مگو بیهده خاموش
هوش مصنوعی: تو همیشه در جستجوی حقیقت و زیبایی هستی و من همواره آمادهام تا به تو پاسخ دهم. نیازی نیست بهانهای بیاوری و ساکت بمانی، چرا که این لحظه فرصتی برای تبادل احساسات و افکارمان است.
آرام دلم حاضر و دولت شده ناظر
بر طاعت و عصیان و بد و نیک زدم دوش
هوش مصنوعی: دل من آرام است و حالا خداوند نگاهی به کارهایم دارد؛ به عبادت و گناه، خوب و بد، و من شب گذشته این احساس را تجربه کردم.
گه نار برش بردم و گه سیب زنخدان
گه مَی ز لبش خوردم و گه خَوی ز بنا گوش
هوش مصنوعی: گاهی میوهی ناز را چیدهام و گاهی سیب از لب او نوشیدهام. گاهی از شراب لب او نوشیدهام و گاهی از زیبایی او لذت بردهام.
او ایمن از آسیب رقیبان خوش و خندان
من بی خبر از هر دو جهان واله و مدهوش
هوش مصنوعی: او از آسیب و خطر رقیبان در امان است و در حالی که خوشحال و خندان است، من بیخبر از هر دو جهان در حال حیرت و شگفتی هستم.
کس چون تو شبی روز نکرده ست نزاری
ور با تو کسی گفت که کرده ست تو منیوش
هوش مصنوعی: هیچکس مانند تو شب را روز نکرده است، اگر هم کسی ادعا کند که چنین کرده، به او توجه نکن.