برگردان به زبان ساده
بیار ای بادِ جان پرور نسیمی از عرقچینش
خجل کن نافۀ چین را ز بویِ زلفِ پر چینش
هوش مصنوعی: ای باد لطیف و جانپرور، نسیمی بیاور که بوی عرقچینش، نافۀ چین را از عطر زلفهای پرچینش شرمنده کند.
شبی در شو به خرگاهش برافکن برقع از ماهش
تفرّج کن گلِ ستانی ز سنبل گِردِ هر چینش
هوش مصنوعی: شبی به خانهاش برو و پردهی صورتش را کنار بزن. از زیباییاش لذت ببر و از گلی که شبیه سنبل است، در کنار هر چین و چروکش، بهرهمند شو.
ببین پیراهنِ نسرین تَرازِ طرّۀ مشکین
نهان در نیفۀ هر چین هزاران نافۀ چینش
هوش مصنوعی: پیراهن نسرین با طراحی خاص و زیبا در هر چینش خود، ظرافت و زیباییهای فراوانی را پنهان کرده است.
به خوابش هم نمی بینم که دارم آتشین بستر
تو باری می توانی هر زمان رفتن به بالینش
هوش مصنوعی: من حتی در خواب هم نمیتوانم ببینم که در بستر پرشور تو هستم، با این حال تو هر زمان که بخواهی میتوانی به کنارش بروی.
مرا آن بخت کی باشد که چون بادِ صبا هر شب
نقاب از رخ بر اندازم ببوسم عقدِ پروینش
هوش مصنوعی: من چه بختی دارم که مانند باد صبا هر شب بتوانم نقاب از چهرهاش بردارم و او را بوسیده و با او پیوندی ناگسستنی برقرار کنم؟
به یک ره بر شکست از ما و شرطِ عهد بر هم زد
جفا بر دوستان کردن نمی بایست چندینش
هوش مصنوعی: به دلایل مختلف و با دلسردی، ما پس از شکستی در رابطه به پیمانها و قولهایی که با هم داشتیم، رفتارهایی کردیم که نباید نسبت به دوستانمان چنین میکردیم.
نصیحت کردم این دل را که ای دل تَرکِ تُرکان گیر
منه دل خاصه بر تُرکی که یغما باشد آیینش
هوش مصنوعی: به دل خود نصیحت کردم که ای دل، از زیباییهای ظاهری نه دل ببند، به ویژه به زیباییهای ظاهری که با فریب همراه است.
ولیکن اختیاری نیست فرهادِ سبک دل را
ضرورت کوه می باید برید از بهرِ شیرینش
هوش مصنوعی: اما فرهاد، آن عاشق بیپروا، چارهای جز این ندارد که برای رسیدن به شیرین، کوه را با توانی که در دل دارد، بشکافد.
نزاری بر ندارد چشم از روی نکورویان
مگر وقتی که بر بندد قضا چشمِ جهان بینش
هوش مصنوعی: چشمان نزاری هرگز از زیباییهای خوب رویان غافل نمیشود، مگر زمانی که قضا و تقدیر چشمان بینایش را ببندد.