برگردان به زبان ساده
گفتم آیا در کنار آرم میانش
خود سبک در تاب شد و آمد گرانش
هوش مصنوعی: گفتم آیا میتوانم در کنار او آرام بگیرم؟ او با سبکی خود به سوی من آمد و سنگینی وجودش را احساس کردم.
خواستم تا بوسه یی گیرم ز لعلش
بی دُرِ دندان نشد پیدا دهانش
هوش مصنوعی: خواستم از لبانش بوسهای بگیرم، اما دهانش به قدری زیبا و دلنشین است که نتوانستم آن را پیدا کنم.
قفلِ لب بگشاد و خندان شد به خنده
از دهان آن گه پدید آمد نشانش
هوش مصنوعی: لبانش را باز کرد و با لبخند صحبت کرد و در آن لحظه نشانهای از احساسش نمایان شد.
چون رکابش پای بوسی چشم دارم
گر به دست من دهد دولت عنانش
هوش مصنوعی: اگر او اجازه دهد و به من اختیارش را بسپارد، من با تمام محبت و احترام، چون رکابی برایش خدمت میکنم.
منعمان و بستر و بالینِ نازک
ما و خاکِ کوی و خشتِ آستانش
هوش مصنوعی: در زندگی ما همواره راحتی و آسایش وجود دارد، اما در عین حال، عشق و محبت به خیابان و دیوار جایی که محبوب قرار دارد، همیشه در دل ما جاری است.
هر که را شد جیبِ نام و ننگ پاره
بعد ازین دامن نگیرد این و آنش
هوش مصنوعی: هر که دامنش به نامهای خوب و بد پاره شود، دیگر به این و آن وابسته نخواهد بود.
گر شود در دوست مطلق محو نَبوَد
بیم و امیّد از جهنّم وز جنانش
هوش مصنوعی: اگر انسان به طور کامل در عشق به دوست غرق شود، دیگر از جهنم و بهشت بیم و امیدی نخواهد داشت.
ور برانگیزندش از خوابِ قیامت
بویِ عشق آید به حشر از استخوانش
هوش مصنوعی: اگر او را از خواب قیامت بیدار کنند، بوی عشق از استخوانش به مشام خواهد رسید.
از دلِ چون کوره گر آهی بر آرم
چشمۀ خور باز پوشاند دخانش
هوش مصنوعی: اگر از دل آتشین من آهی برآید، در آن صورت بخاری که از آن برمیخیزد، دوباره چشمه خورشید را میپوشاند.
ناصحِ افسرده آگاهی ندارد
از تنورِ سینۀ آتش فشانش
هوش مصنوعی: نصیحت کننده غمگین از شعلههای درون خود که مانند آتشسوزی فعال است، بیخبر است.
یار شیرین است و دل فرهاد و خسرو
عشق خواهد زود کردن قصدِ جانش
هوش مصنوعی: عشق به یار شیرین و دل شخصی همچون فرهاد و خسرو، میطلبد که بهسرعت به تصمیمگیری دربارهی جانش بپردازد.
گرچه ترکِ سینۀ سیمین نگیرد
می کند حالی به سنگی امتحانش
هوش مصنوعی: هرچند که دلِ باارزش و زیبا به دست نمیآید، اما او را در شرایط سخت آزمایش میکند.
فارغ از پندست و آزاد از نصیحت
چون کند چون دوست می دارد چنانش
هوش مصنوعی: او از نصیحت و پند دیگران رهایی دارد و به جای آن، بر اساس احساسات و دوستی خود عمل میکند.
گردِ بدمستان چه می گردی نزاری
الحذر از چشم های ِناتوانش
هوش مصنوعی: تو چرا به دور افرادی که مست هستند میچرخانی، ای نزار! مراقب باش که از نگاههای ناتوان آنها آسیب نبینی.
از بلا پرهیز اولا تر نگه کن
تیرِ غمزه در کمان ِابروانش
هوش مصنوعی: برای جلوگیری از مشکلات و خطرات، باید از تیر غمزه و نیشهای پر از زهر چشمانش بهره بگیری.
هر که انسانیّتی دارد نزاری
ناگزر باشد ز یارِ مهربانش
هوش مصنوعی: هر کس انسانیّت و اخلاق نیکو داشته باشد، همیشه به یاد دوست مهربانش خواهد بود و از او دور نمیشود.
تا چه کار آید چه خواهد کرد ممسک
گر نباشد جان فدایِ دل ستانش
هوش مصنوعی: تا چه کار میآید، چه کار خواهد کرد کسی که بخیل است؟ اگر دلش را بدهد، جانش فدای آن میشود.