برگردان به زبان ساده
معطّرست دماغم ز بوی ِ یرلیکش
ملازمم به دل و جان ز دور و نزدیکش
هوش مصنوعی: بوی خوش یار در nostalgi من مانده و احساس تعلق و نزدیکی به او، چه از دور و چه از نزدیک، تمام وجودم را پر کرده است.
ز بختِ من نظرِ دولتی قوی باشد
که در کنارِ من آید میانِ باریکش
هوش مصنوعی: از شانس من، اگر نگاه و توجه یک قدرت بزرگ و با عظمت به من بیفتد، به طوری که در کنار من و در سختیها و تنگناها قرار گیرد.
از آن دو هندویِ جادو به زیرِ ابرویِ طاق
شدند بنده به صد دل مغول و تازیکش
هوش مصنوعی: دو هندوی جادوگر با خالکوبیهای زیبا زیر ابروی خود، دل و جان را به صد دل مغول و تازیک سپردهاند.
بر آستانۀ او آفتاب فخر کند
اگر محّلِ یکی باشد از ممالیکش
هوش مصنوعی: در برابر درگاه او، آفتاب هم به خاطر این که یکی از زیر دستانش است، احساس افتخار خواهد کرد.
چو شب سیاه کند از سپید کاریِ خویش
جهانِ روشن بر من چو زلفِ تاریکش
هوش مصنوعی: وقتی شب تاریک بر سپیدی دست میزند و دنیا را تاریک میکند، از دید من مانند زلفهای سیاه و تارش به نظر میرسد.
دلِ نزاریِ مسکین چنان مسلّم کرد
که هم چو مملکتِ خویش کرده تملیکش
هوش مصنوعی: دل بیچاره و ناتوان نزاری به اندازهای تسلیم شده که مانند سرزمین خود، به آن تعلق خاطر پیدا کرده است.