برگردان به زبان ساده
مسکین دلِ بی چاره کز دست بشد کارش
در واقعه یی بینم هر روز گرفتارش
هوش مصنوعی: دل بیچاره و بینوا، در هر روز حادثهای را میبیند که او را گرفتار میکند و زندگیاش را تحت فشار قرار میدهد.
توبه نکند هرگز ور نیز کند روزی
شب را ز قضا باشد بشکسته دگر بارش
هوش مصنوعی: هرگز توبه نمیکند، حتی اگر روزی شب را خیره کننده بیابد، این امر از سرنوشت است که او را بار دیگر به شکست میکشاند.
هر شوخ که پیش آید وز غمزه کند میلی
باید شدنش بر پی بی چارۀ ناچارش
هوش مصنوعی: هر زنی که با ناز و کرشمه به کسی توجه میکند، باید به خاطر ناتوانی و بیچارهگی او، به او اجازه دهد که به او نزدیک شود.
گفتم نتوان پیری بربست به برنایی
تا چند ز دل بازی مِن بعد نگه دارش
هوش مصنوعی: گفتم نمیتوانم به دوستی با پیرمردی ادامه دهم که از دل بازی و سرگرمی غافل است. تا کی باید او را در دل نگه دارم؟
گفتا بشنو پندی کز عمر بری بهره
پرهیز کن از عقلی کز عشق بودعارش
هوش مصنوعی: گفت: بشنو نصیحتی که از زندگیات بهرهبرداری کن. از عقل و دانش پرهیز کن که بر پایه عشق بنا شده است.
در عشق ریاضت کش وز راحت او برخور
تا در نرسد میوه شیرین نبود بارش
هوش مصنوعی: در عشق، باید زحمت کشید و از آسایش دوری کرد تا به ثمر شیرین دست پیدا کرد. بدون تلاش و کوشش، به نتیجهای نخواهیم رسید.
قاصر نظران باشند آشفتۀ صورت ها
خودبین نتواند شد مستغرقِ دیدارش
هوش مصنوعی: ناظران محدود نمیتوانند زیبایی ظاهری را درک کنند و کسی که خود را در آینه میبیند، نمیتواند به عمق تماشای او غرق شود.
زلف و خط و خال و لب هست آیتی از قدرت
آن جا همه او بیند گر عشق دهد بارش
هوش مصنوعی: زلف و خط و خال و لب نشاندهندهی قدرت و زیبایی او هستند. اگر عشق به دل کسی بیفتد، او همه این زیباییها را میبیند.
بی شمعِ شبِ تاری روشن نشود خانه
اعما چو نمی بیند چه روشن و چه تارش
هوش مصنوعی: در شبهای تاریک، وقتی شمعی نباشد، خانهای در اعماق نمیتواند روشن شود، زیرا این خانه نمیتواند ببیند که روشنایی و تاریکی چه تفاوتی دارند.
بی چاره نزاری را در پختنِ این سودا
کرده ست بدین زاری اندیشۀ بسیارش
هوش مصنوعی: بیچاره نزاری به خاطر فکر کردن زیاد به این موضوع، در پختن و آماده کردن آن احساس ناچاری و ناراحتی کرده است.