برگردان به زبان ساده
فکن ای بخت یک ره استخوانم زیرِ دیوارش
که غوغایِ سگان از حال من سازد خبردارش
هوش مصنوعی: ای بخت، یک بار استخوانی زیر دیوار او بینداز تا سگها صدای من را بشنوند و خبرش را به او برسانند.
به سینه داغِ بالایِ الف سوزم که پیشِ او
چو سر پیش افکنم بینم در آن آیینه رخ سارش
هوش مصنوعی: در دل خود بر شوق محبت او میسوزم و هنگامی که در برابرش سر به زیر میاندازم، در آینهی دل خود صورت زیبای او را میبینم.
به عالم می فروشد هر دمم سودایِ زلفِ او
که هست از تابِ خورشیدِ رخ او گرم بازارش
هوش مصنوعی: هر لحظه دل من به عشق زلف او میتپد، چون زیبایی چهرهاش مانند تابش خورشید باعث رونق بازار عشق شده است.
همه شب سنگِ غم بر سینه می کوبم که گر روزی
رقیبِ او زند سنگِ جفا کم باشد آزارش
هوش مصنوعی: هر شب با درد و غم خود را دچار میکنم تا این که اگر روزی کسی به محبوب من آزاری برساند، این درد و رنج من از آن کاهش یابد و او کمتر آسیب ببیند.
شد از کشتن به نامم قرعۀ محنت چنان سوده
که دوران بهرِ تسکینِ دلِ ما ساخت طومارش
هوش مصنوعی: از کشتن من، سرنوشت تلخی رقم خورده که زندگی به گونهای گردیده تا برای آرامش دلهای ما، داستانی را به وجود آورد.
درین بستان مشو مغرورِ حُسن گل چه می دانی
که هست آلودۀ زهرِ جدایی نوکِ هر خارش
هوش مصنوعی: در این باغ به زیبایی گل فریب نخور، زیرا نمیدانی که هر تیغ آن ممکن است به زهر جدایی آلوده باشد.
نزاری مرد در کویش به زاری شامِ غم گویی
که دیگر هیچ گه نامد به گوشم نالۀ زارش
هوش مصنوعی: در کوی تو، مردی با ناله و زاری حضور دارد، غم عمیقش را چون شبی تاریک بیان میکند؛ گویی دیگر صدای درد و شکایت او به گوش من نمیرسد.