برگردان به زبان ساده
ز گردِ چشمۀ حیوان برآمده ست نباتش
درونِ چشمۀ حیوان لبالب آب حیاتش
هوش مصنوعی: گل و گیاهی که از کنار چشمه حیوان روییده، در دل چشمه پر از آب زندگیاش قرار دارد.
هلاکِ مطلقِ خود را کسی حیات نگوید
وگرچه این دو صفت نیست از حسابِ صفاتش
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند از نابودی کامل خود به عنوان زندگی یاد کند، هرچند که این دو ویژگی از ویژگیهای او خارج باشد.
هزار تشنه بر آن چشمۀ حیات فرو شد
به اختیار و یکی آرزو نکرد نجاتش
هوش مصنوعی: هزاران نفر با میل و خواسته خود به سوی چشمه حیات رفتند، اما هیچکدام آرزوی نجات خود را نکردند.
چه جهد کردم و هم از قضایِ عشق نجستم
چه اختیار کسی را که رفت صبر و ثباتش
هوش مصنوعی: من چقدر تلاش کردم و نتوانستم از سرنوشت عشق خود دور بمانم. چه میتوان کرد وقتی که صبر و استقامت کسی از دستش رفته باشد؟
کسی که دامنِ طاعات می کشید ز شبنم
بیا ببین که ز سر درگذشت آبِ فراتش
هوش مصنوعی: کسی که به انجام کارهای نیک و عبادی مشغول بود، حالا به سرانجامی رسید که دیگر نمیتوان آثار تلاشهایش را مشاهده کرد. همانطور که آب فرات به پایان میرسد و دیگر قابل دسترسی نیست، او نیز از دنیا رفته و دیگر در دسترس نیست.
خیالِ رویِ تو جانا بتِ من است بتِ من
من و خیالِ تو و بت پرست و عزّی ولاتش
هوش مصنوعی: تصور چهره تو، ای محبوب، برای من همچون پرستش بت است. من و خیال تو در این عشق شبیه به پرستش بت و معبودی هستیم که به آن وابستهایم.
ز بت پرستیِ من در رسومِ شرع چه نقصان
همین قدر که دریغا ثوابِ صوم و صلاتش
هوش مصنوعی: به خاطر پرستش بت و پیروی از رسوم نادرست، چه ایرادی وجود دارد؟ همین که افسوس میخورم به خاطر ثواب روزه و نماز که از دست رفته است.
اگر تو خط بنمایی به خونِ خلق بدارند
معبّدان همه تعظیم هم چنان که بر آتش
هوش مصنوعی: اگر تو خطی را بنویسی، مردم به خاطر عشق و ارادت خود جانشان را فدای تو میکنند و معبدداران هم به حرمت تو به احترام میایستند، همانطور که در برابر آتش مقدس احترام میگذارند.
بیا بده ز لبت کامِ من به رغمِ عدو را
به مستحق برسان حقّ که واجب است زکاتش
هوش مصنوعی: بیا و از لبانت کام من را بگیر تا بر عدو پیروز شوم و حق مستحق را بده؛ چون پرداخت زکات واجب است.
به کامِ خویش ببینم رقیبِ سوختنی را
به دادخواه گریبان گرفته در عرصاتش
هوش مصنوعی: من میبینم که رقیب دیرینهام، که در آتش حسادت و کینه میسوزد، در حال شکايت از من است و به دنبال حق خود میباشد.
ز دستِ او نفسی برنیامده ست ز من خوش
که صد هزار بلا بر وجودِ ناقصِ ذاتش
هوش مصنوعی: از دست او هیچ نفسی برنمیآید و از من هم، خوشحال هستم که صد هزار درد و بلا بر وجود ناقص او نازل شده است.
بهشت رویا امشب اجازتم ده و فردا
بسوز گو که وجودم دریغ نیست در آتش
هوش مصنوعی: امشب به من اجازه بده تا به دنیای رویاهایم بروم و فردا هر چه خواستی بسوزان؛ چون وجود من در آتش از دست رفتن ندارد.
به نقدِ وقت زمانی به حالِ ما نگران شو
هزار یادِ نزاری چه سود بعدِ وفاتش
هوش مصنوعی: در زمان حال کمی به حال ما توجه کن؛ هزاران یاد از نزار (حسرت و اندوه) چه فایدهای پس از مرگش دارد؟