برگردان به زبان ساده
چو صرف شد همه اوقاتِ عمر در طلبش
نه ممکن است که دل باز گردد از عقبش
هوش مصنوعی: زمانی که تمام عمر را در پی چیز یا کسی گذرانده باشیم، دیگر نمیتوانیم دل را از آن حس و تلاش برگردانیم.
چو خضر خاصیتِ آبِ زندگی یابم
اگر چنان که به عمدا لبم رسد به لبش
هوش مصنوعی: اگر مانند خضر دسترسی به آب زندگی پیدا کنم، فقط کافی است لبم به لب او برسد.
دلم نه بر پیِ آن می رود به تاریکی
که هست چشمه درونِ دو زلفِ بُل عجبش
هوش مصنوعی: دلم به دنبال چیزی نمیرود که در تاریکی وجود دارد، بلکه چشمهای در زیر موهای سیاه او وجود دارد که برایم شگفتانگیز است.
مقررّست که از زلفِ او برون ناید
ز کنجِ سینه برون کرده ای بدین سببش
هوش مصنوعی: تعیین شده است که زلف او هرگز از قلب من بیرون نخواهد رفت و به همین دلیل این موضوع را به وجود آوردهای.
و گر چنان که به جایی دگر کند میلی
خیالِ دوست به تلقینِ من کند ادبش
هوش مصنوعی: اگر خیال دوست به جایی دیگر متمایل شود، با صحبتهای من میتوانم او را به ادب وادار کنم.
وگر شود ز خواصِ سواد سودایی
طبیبِ عشق کند دفعِ احتراقِ تبش
هوش مصنوعی: اگر عشق به عارضههای خاص خود دچار شود، پزشکی که عاشق است میتواند آتش عشقش را خاموش کند.
برون از آن حَرَسِ خود کجا تواند شد
که بسته اند به زنجیرِ زلف روز و شبش
هوش مصنوعی: نمیتواند از این حالت ناراحتی و اضطراب خارج شود، زیرا روز و شب او را به زنجیر موهایش بستهاند.
گواه باش نزاری که دل دلِ من نیست
درست نیست به من هیچ نسبت و حسبش
هوش مصنوعی: گواه باش، ای نزار، که دل من به تو تعلق ندارد و هیچ ارتباط و نسبت درستی بین ما وجود ندارد.
ز ناشکیبی و بی طاقتی که بود دلم
کسان به طعنه نهادند هر دری لقبش
هوش مصنوعی: به خاطر نادانی و بیتابیام، دیگران با کنایه هر در که به من برخورد را به نام من کردند.
گرو نهادم و با عشق بر بساط نشست
ببرده اند ز من هم در اوّلین نَدَبش
هوش مصنوعی: من عشق را در دل نهادم و با تمام وجودم به جمع دوستان پیوستم، اما در ابتدای کار، همه آنچه داشتم را از من گرفتند.