برگردان به زبان ساده
خوش است عالمِ رندان و صحبتِ او باش
بیا دمی به علی رغمِ عاقلان خوش باش
هوش مصنوعی: دنیا و محیط رندان و دوستان آن لذتبخش است؛ بیایید لحظهای برخلاف عقلگرایان شاد باشیم و از این خوشیها بهرهمند شویم.
درون به کعبه فرست و برون به می کده آر
نیاز می کن پنهان شراب می خور فاش
هوش مصنوعی: به درون خود توجه کن و در قلبت کعبهای بساز، اما در دنیای بیرون به میخانه برو. نیازهایت را به صورت مخفیانه بیان کن و در خفا از شراب لذت ببر.
ز آفتابِ قدح کور دیده بگریزد
کز آفتاب تحاشی نکرد جز خفّاش
هوش مصنوعی: اگر بنگریم، تنها موجودی که از نور خورشید میگریزد، خفاش است، در حالی که دیگران در برابر نور تابستانی هرگز فرار نمیکنند و به استقبالش میروند.
چو ذوقِ باده ندانی ز مستیِ ام مخروش
چو زخمِ عشق نخوردی جراحتم مخراش
هوش مصنوعی: اگر طعم شراب را نمیدانی، به حال منِ مست نگری و نالیدنی کن؛ چون زخم عشق را تجربه نکردهای، درد من را نیز نچشیدن.
نزولِ عشقِ حقیقی طمع مدار هنوز
نکرده خانۀ دل خالی از خیالِ قماش
هوش مصنوعی: عشق واقعی به راحتی به دست نمیآید، پس انتظار نداشته باش که دل تو هنوز از خیال و رویاهای دیگر خالی شده باشد.
ملامتِ دگران می کنی به فتویِ عشق
خطا چراست چو با عقل می رود کنکاش
هوش مصنوعی: تو چرا بر دیگران عیب میگیری وقتی که عشق تو را به اشتباهات خودت راهنما میشود؟ در حالی که با عقل خود میتوانی به جستجو و بررسی بپردازی.
اگر به عقلِ مجرّد کفایت است چو من
به عقل می روم آخر چه می کنی پرخاش
هوش مصنوعی: اگر عقل مجرد کافی است و من هم با عقل میروم، پس تو چرا اینقدر اعتراض میکنی؟
وگر زمام به دستِ ارادتِ دگری ست
برو به هرزه دلیلی ز عقل بر متراش
هوش مصنوعی: اگر امور تحت کنترل ارادهی دیگران است، پس به دنبال دلیلهای بیفایده و بیمعنی نرو و بیعقلی نکن.
ز رویِ صورت اگر بر نیفکنند نقاب
درونِ پرده که داند چه می کند نقّاش
هوش مصنوعی: اگر از روی صورت پردهبرداری نکنند، هیچکس نمیداند نقاش درون پرده چه خلاقیتی دارد.
دمی به مجلسِ روحانیانِ راح پرست
دلت قرار نگیرد ز حرصِ کسبِ معاش
هوش مصنوعی: لحظهای در جمع روحانیانی که راه راستی را دنبال میکنند، دل تو آرام نخواهد گرفت از نگرانی و ولع برای تامین معاش.
بهشتِ نقد و شرابِ طهور و ساقیِ حور
بیار خاک و به رویِ صلاح و تقوا پاش
هوش مصنوعی: بهشت را با نوشیدنی پاک و خدمتگزار زیبایش به همراه بیاور، و بر زمین تقوا و درستی پاشید.
لبم چو پردۀ دل خشک شد ز بی آبی
قدح به دستِ نزاری که داد کی کو کاش
هوش مصنوعی: لبم به خاطر نبود آب، مانند پردهای خشک شده است و من در دستم جامی دارم که نشانگر حال و روز ناامیدکنندهام است. کاش کسی میبود تا مرا در این وضعیت یاری کند.
اگر چو ظاهر باطن به خلق بنمایند
کسی چه فرق کند زاهد از منِ قلّاش
هوش مصنوعی: اگر ظاهر و باطن یکسان باشد و مردم آن را ببینند، چه تفاوتی بین زاهد و شخصی که در افکارش بیتفاوت است وجود دارد؟